چگونه هوش هیجانی کودک را رشد دهیم

شاید تا سال های اخیر بسیاری از افراد فقط بر روی IQ کودک تمرکز داشتند. اما امروزه دانشمندان دریافته اند که هوش هیجانی بسیار مهم تر از هوش سابق است. شما می توانید هوش کودک خود را رشد دهید. در این مطلب چگونگی این کار را شرح خواهیم داد. به توانایی افراد در شناخت و کنترل احساسات شخصی خود و دیگران و همچنین استفاده از این توانایی برای تصمیم گیری بهتر، تفکر خلاقانه، انگیزه بخشیدن به خود و دیگران، لذت بردن از سلامتی و روابط بهتر و زندگی شادتر، «هوش هیجانی» می گویند. تحقیقات نشان می دهد که هوش هیجانی، بهترین پیشگوی دست آوردهای آینده کودک است. همچنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی و مهارت های فنی، به موفقیت کودکان کمک می کند اما اقداماتی که شما به عنوان والدین برای ارتقای هوش هیجانی می توانید انجام دهید عبارتند از:   ۱ آرام باشید   اضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارائه کرده است. تحقیقات نشان می دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آنها می توان اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد.       ۲ توانایی حل مسئله را یادش بدهید   به کودکتان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می شوند، راحت تر می توانند مشکلاتشان را قبول و حل کنند؛ البته زمان هایی هست که آنها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آنها، خودشان برای حل مشکلات، سراغتان بیایند و کمک بخواهند.   ۳ آرامش را به کودک بیاموزید   به او یاد بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می آموزد ویاد می گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد.   ۴ تایید کنید   احساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی تواند احساساتش را انتخاب کند اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کند و چگونه آنها را بروز دهد.   ۵ همدردی کنید   با او همدردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، همدردی با اوست. انسان ها، وقتی بدانند کسی هست که آنها را درک کند، راحت تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می آیند.   همدردی کردن، به کودک کمک می کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم آور نیست و همه،در زندگی شان، با احساسات متفاوت، درگیرند؛ همچنین او، همدردی با دیگران را یاد می گیرد. شما می توانید از این جمله ها هم کمک بگیرید: «می دانم که سخت است دست از بازی بکشی و بیایی با هم شام بخوریم اما حالا زمان شام خوردن است.»   ۶ تحقیر نکنید   به او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آنها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید زخمی به این کوچکی که درد ندارد. با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برایتان بازگو کند.   نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی شود دردهایش را فراموش کند، بلکه باعث می شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی شوند و دنبال راهی برای بروز می گردند و ممکن است خود را به صورت کابوس نشان دهند.   ۷ خوب گوش کنید   به احساسات و هیجانات کودکتان، گوش دهید. گاهی وقت ها، کودکان نیاز دارند احساساتتان را برایتان بازگو کنند و شما، آنها را بشنوید. این کار، به آنها کمک می کند تا با احساس خود کنار آیند و آن را رها کنند. می توانید از جمله هایی مانند «اگر ناراحت باشی، همه ناراحت می شوند. من کنارت هستم. می توانی با من صحبت کنی» یا «می دانم آنقدر ناراحت و عصبانی هستی که می خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت ها، ایطنوری می شوم» استفاده کنید.   ۸ در آغوشش بگیرید   فرزند خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی یا ارتباط های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می کند.       ۹ بازی «شاید…» را جدی بگیرید   بازی «شاید…» یکی دیگر از بازی هایی است که به کودک کمک می کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هر کس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و …   ۱۰ الگو باشید   بهترین الگو برای آنها باشید. کودکان، چیزهایی را که می بینند، انجام می دهند؛ بنابراین الگویی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می زنید؟ آیا می توانید هنگام جر و بحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس همدردی می کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می آموزد.   ۱۱ درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنید   حرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می کند در زمان هایی که با اتفاقات دردناک مواجه می شود، احساسات خود را بیان کرد.   ۱۲ از احساسات حرف بزنید   زمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب ها و فیلم ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودکتان، کتابی را می خوانید یا فیلمی را تماشا می کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت ها، بپرسید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با او گفتگو کنید.   ۱۳ موقعیت سازی کنید   از او بپرسید «تو، چه کار می کردی اگر…؟» شما می توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال های مختلف، به او کمک می کنند تا در مورد راه های مختلف واکنش نشان دهد و در موقعیت های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید: «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می کنی؟» 

منبع : سلام دکتر

هفت نشانه بارز بلوغ احساسی

در صحبت از هوش هیجانی یا هوش احساسی و حفظ تعادل احساسی درنهایت باید به‌جایی برسیم که بدانیم این دو مقوله درنهایت منجر به رشد و توسعه چه چیزی در ما می‌شود و آن چیزی نیست جز بلوغ احساسی. به نظر من بلوغ احساسی یکی از دستاوردهای کلیدی است که در زندگی به آن دست پیدا می‌کنیم که چگونه بودن و چگونه رفتار کردن ما با دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شناخت احساسات خودتان و ایجاد تعادل بین آن‌ها دو جنبه اصلی کنار آمدن با احساسات خودمان به‌صورت اثربخش است. این مسئله از این نظر اهمیت دارد که درنهایت ما موجوداتی احساسی هستیم. دقیقا همانند هر شکل دیگری از بلوغ، بلوغ احساسی هم هیچ ارتباطی به سن ندارد، هرچند که در طول یک بازه زمانی حاصل می‌شود؛ بلکه یک اثر تجمعی درنتیجه زمان و تجربه است که ما را تبدیل به چیزی می‌کند که در حال حاضر هستیم و احساس می‌کنیم. درک اینکه چه چیزی منجر به بلوغ احساسی می‌شود، قدمی مهم در راه توسعه یافتن آن به شمار می‌رود.

 

1- پذیرش آسیب‌پذیر بودن

 

گاهی اوقات به‌عنوان یک اقدام امنیتی، ما دیوارهایی را در اطراف احساسات خود می‌کشیم تا دیگران را از آن‌ها دور نگاه‌داریم. شاید آن‌ها در حال محافظت از قلب و روح شما پس از یک جدایی باشند. شاید به خاطر ترس از ناامیدی تنها چیزی به‌سادگی اجازه ندادن به خودتان برای امیدواری در یک موقعیت خاص باشد. شما وقتی‌که به سطح بالایی از بلوغ اجتماعی رسیده اید، آن دیوارهای بزرگ که برای محبوس کردن خودمان می‌سازیم، شروع به فروریختن می‌کنند. شما از دوست داشتن و عشق ورزیدن نمی‌ترسید، چراکه به‌خوبی می‌دانید اگر لازم باشد، می‌توانید در یک رابطه شکست‌خورده موفق شوید. شما می‌توانید به خودتان اجازه دهید که امیدوار باشید، حتی باوجود ناامیدی‌های ممکن، چراکه می دانید زندگی ادامه دارد.

 

2- همدردی کردن

 

به نظر من، همدردی در کل عدم وجود قضاوت است. همدردی و دلسوزی کردن به معنای داشتن توانایی برای کنار گذاشتن باورها و تعصبات شخصی خودتان به‌منظور مراقبت از دیگر افراد حاضر در اطراف خودتان است. اجازه دهید فرض کنیم که شما یک دوست دارید که به‌طور مکرر دیدارهایی را با فردی داشته که شما به وی در مورد مناسب نبودن آن فرد تذکر داده بودید. در نهایت، این رابطه بر هم می‌خورد (همچنان که از قبل به دوست خود گفته بودید)، اما بجای اینکه به وی بگوئید “بهت گفتم” – از او حمایت کرده و سعی می‌کنید او را آرام کنید.

 

3- تفکیک بین احساس و عکس‌العمل

 

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های بلوغ احساسی داشتن توانایی پردازش یک احساس پیش از نشان دادن یک عکس‌العمل است. همواره داشتن رفتارهایی مبنی بر حالت دفاعی یا دلخوری پاسخ‌هایی بالغ از لحاظ احساسی در نظر گرفته نمی شود. مطمئنا، گاهی اوقات شرایط کاملا دلخور کننده یا نامحترمانه است، اما توجه داشته باشید که عکس‌العمل شما به آن‌ها کلید اصلی کار است. به عنوان مثال، فرض کنید که شخصی که از وی خوشتان نمی‌آید نظری انتقادی را به‌قصد دلخور کردن شما بیان می‌کند. به‌جای فریاد کشیدن و یا با سر ضربه زدن به آن‌ها، با بی اعتنایی و عدم توجه به نظر ابرازشده از طرف آن‌ها کاری کنید که احساس حقارت به آن‌ها دست بدهد.

 

بلوغ احساسی

 

4- آگاهی نسبت به تعصب‌های خودتان

 

من به این که کسی چقدر گفته و تاکید کرده که انسان متعصبی نیست، اهمیت نمی‌دهم، چرا که همه ما نظرات مجزا و خاص خودمان راداریم. خواه این نظر یک تعصب اخلاقی، تعصب اجتماعی یا یک تعصب مبتنی بر یک تجربه باشد – به‌هرحال هر یک به دلیلی وجود دارند. آگاهی کلید پذیرش تعصبات شما و عدم اجازه دادن به آن‌ها به تأثیرگذاری بر نتیجه یک وضعیت بر اساس احساس شما است. تجربه بهترین معلم و آموزگاری است که ما در طول زندگی خویش داریم، بنابراین توجه داشته باشید که حذف کامل غرایزی که در طی زمان کسب کرده اید، در واقع از بین بردن و تلف کردن آن تجربه است. همچنین اجازه دادن به آن‌ها برای کنترل کردن چگونه بودن شما و چگونگی رویکرد و رفتار شما در موقعیت‌های مختلف هم به‌نوعی تلف کردن آن تجربه به‌حساب می‌آید.

 

5- پی بردن و پذیرش خطاهای خودتان

 

هیچ کس کامل و بی‌عیب نیست. تاکنون چند بار این جمله را شنیده‌اید؟ همه ما بالاخره یک‌بار دچار خطا شده‌ایم، و بجای سرزنش کردن خودتان در رابطه با آن – باید از آن اشتباه بیاموزید. قبول کنید که اشتباه اتفاق افتاده، متوجه باشید که چه چیزی موجب آن اشتباه شد، و حتما توجه داشته باشید که دیگر مجددا دچار آن اشتباه نشوید. این نکته تنها مربوط به یک وظیفه خاص در محل کار نیست، بلکه در ارتباط با روابط ما در تعاملات روزمره ما با مردم هم هست.

 

6- دانستن اینکه در چه زمانی و چگونه باید درخواست کمک کنیم

 

مهم‌ترین جنبه از بلوغ احساسی این است که به‌خوبی بدانید چه زمانی دچار افراط شده‌اید. در زندگی زمان‌هایی وجود دارد که بدون توجه به کیفیت مدیریت و در تعادل نگاه‌داشتن احساسات خودمان، باز هم این احساسات در نهایت باعث ناراحتی ما می‌شوند. این حالت هم به‌نوعی جزء ماهیت ما به عنوان انسان مطرح است. اینکه در کجا و چگونه تقاضای کمک می‌کنیم شاخص مهمی از سطح بلوغ احساسی شخصی ما به شمار می‌رود. صبر و انتظار تا رسیدن به مرحله از هم گسستن و رسیدن به مرحله عدم توانایی در ادامه دادن کارها و امور روزانه و سپس انتشار عمومی مطلبی در شرح وضعیت خودتان بر روی یک شبکه اجتماعی مانند فیس‌بوک در هر بار که شخصی نگاه بدی به شما دارد، به‌اندازه گریه کردن در کنار بهترین و صمیمی ترین دوست خودتان اثربخش است.

 

7- دانستن اینکه چه زمانی باید موضوع یا شخصی را رهاکنیم

 

نکته پایانی اینکه، همه ما نیاز داریم که به‌خوبی متوجه شویم چه زمانی یک موقعیت کاملا ناامیدکننده است. من شخصا فرار کردن و از زیر بار مسئولیت چیزی فرار کردن را نمی‌پسندم، اما همیشه افراد و موضوعاتی در زندگی ما وجود دارند که فقط و فقط باید از آن‌ها دوری‌کنیم. هیچ اندازه‌ای از عشق، تلاش و زحمت و علاقه قادر به درست کردن برخی از موضوعات و شرایط در زندگی ما نیست. فقط و فقط در یک کلام ساده باید بدانیم که چه زمانی باید از آن‌ها دوری‌کنیم. با این وجود ترک کردن صحنه حتی بدون یکبار سعی و تلاش به همان میزان بد و مخرب است که ماندن در آن موقعیت یا رابطه می‌تواند بد باشد. تنها در این بین یک تعادل وجود دارد و آن تعادل زمانی حاصل می‌شود که از تجربه‌های خود یاد گرفته باشیم.


منبغ: بعد چهارم 

خواهان کسب موفقیت هستید؟ اول، به خودآگاهی دست‌یابید

پیش از هر چیز به ماجرای زیر توجه کنید:

 

بله، اما، تقصیر من نبود . . .”

 

بله، اما، من نمیدونستم . . .”

 

بله، اما، اونها گفتن . . .”

 

این چیزی است که مدیر یکی از بخش‌های سازمانی که با آن همکاری دارم هر بار که بازخوردی را به یکی از مهندسین تازه‌کار خودش می‌داد، از او می‌شنید. هرگاه که وی راهی را به این مهندس جوان پیشنهاد می‌داد که ممکن بود موجب بهبود عملکرد وی شود، این مهندس جوان تنها با عبارت “بله، اما . . .” جواب می‌داد و با بهانه دفاعی کار خودش را توجیه می‌کرد. درحالی‌که مهارت‌های فنی این مهندس جوان کاملاً خوب و قابل‌پذیرش بود، اما بدون ایراد هم نبود – – و درعین‌حال امید پیشرفتی هم به آن‌ها نبود، اگر که وی قادر به مدیریت شنیدن بازخورد سازنده از دیگران نمی‌شد، چه برسد به پذیرش انتقاد از دیگران.

 

بنابراین زمانی که مدیرعامل این مجموعه اعلانی مبنی بر کاهش تعداد کارکنان را صادر کرد، مدیر مستقیم این مهندس بلافاصله پاسخ‌های وی مبنی بر “بله، اما . . .” را به یاد آورد. پس‌ازاینکه که وی مطلع شد که دوره خدمت وی در این سازمان به پایان رسیده است، اولین چیزی که به دوستان خودش گفته بود، این بود که، “اخراج شدم! اونها انتظاراتشون خیلی بالاست! عادلانه نیست!”

 

آیا شما نسبت به عادات خودتان آگاهی دارید؟

 

زمانی که در رابطه با عادات تدافعی این مهندس جوان شنیدم، با خودم فکر می‌کردم که آیا این مهندس جوان درواقع دلیل اخراج خودش را می‌داند؟ آیا متوجه هست که مهارت‌های مهندسی وی دلیل اخراج وی نبوده است؟ آیا نسبت به عادت تدافعی “بله، اما”خودش آگاهی داشته؟

 

عادات روتینی که پایه احساسی دارند، مانند عادت این مهندس جوان، در سطحی پایین‌تر از آگاهی هوشیارانه ما عمل می‌کنند. به فرایند گرفته شدن یک عکس توسط دوربین گوشی موبایل خودتان توجه کنید. شما بر روی شاتر دوربین فشار وارد می‌کنید، دستگاه بقیه کارها را به‌صورت خودکار بر اساس اطلاعاتی که خودش در حافظه دارد انجام می‌دهد. همین فرایند برای عادات ما هم صادق است. یک تحریک‌کننده احساسی اتفاق می‌افتد و شما به آن با استفاده از روال عادی ذخیره‌شده در ذهن ناخودآگاه خود به آن پاسخ می‌دهید که منشأ آن در بخشی از مغز به نام عقده‌های قاعده‌ای – basal ganglia قرار دارد. در مورد این مهندس جوان، زمانی که وی کوچک‌ترین انتقادی از خودش را می‌دید، مغز وی بلافاصله پاسخ خودکار دفاعی خودش را به‌صورت “بله، اما”  ارائه می‌کرد.

 

برای تغییر دادن گوشی تلفن خودتان، باید به‌خوبی بدانید که پس از فشار دادن دکمه شاتر چه اتفاق خاصی می‌افتد. سپس باید اقدام به تغییر نرم‌افزاری کنید که اقدام به تحریک آن و انجام کارهای بعدی آن می‌کند. همین منوال برای عادات ما هم صادق است. پیش از آنکه قادر به تغییر یک پاسخ احساسی خودکار باشید، باید نسبت به وجود آن آگاه باشید. به عبارتی نیاز به خودآگاهی دارید.

 

خودآگاهی

 

چرا داشتن خودآگاهی اهمیت دارد؟

 

در رابطه با این مهندس جوان، عدم آگاهی نسبت به عادات دفاعی وی به قیمت از دست شغل وی تمام شد. خودآگاهی، درواقع یکی از چهارعنصر اصلی هوش احساسی یا همان هوش هیجانی است که زیربنا سه عنصر دیگر قرار می‌گیرد. بدون اطلاع از اینکه چه چیزی را احساس می‌کنیم، نمی‌توانیم هیچ قدمی برای مدیریت آن‌ها برداریم. خود مدیریتی درواقع عنصر دوم است. بدون داشتن خودآگاهی قادر به کسب عنصر سوم نیستیم، که همان آگاهی اجتماعی است. درواقع نمی‌توانیم متوجه شویم که چگونه بر دیگران تأثیر می‌گذاریم و نیز نمی‌توانیم رفتار خود نسبت به چیزی که دیگران احساس می‌کنند، تنظیم کنیم. درنتیجه، بدون داشتن خودآگاهی، دستیابی به عنصر چهارم که همان مدیریت روابط است، نیز ناممکن می‌شود.

 

چگونه خودآگاهی را در خودمان توسعه دهیم؟

 

آیا این مهندس می‌خواهد میزان خودآگاهی خود را افزایش دهد؟ شما چطور؟ این درواقع قدم اول است، یعنی خواستن و تمایل به آگاه شدن از احساسات خودتان. اول از خودتان بپرسید چرا، سپس قدم‌های معرفی‌شده در زیر را یک‌به‌یک بردارید.

 

صبر کنید: تمرین تمرکز حواس راهی فوق‌العاده برای توسعه خودآگاهی است. با توجه به اینکه ذهن ما در 50% موارد سرگردان بوده و منحرف می‌شود، تمرکز حواس به آن سرگردانی و درک شما از اینکه ذهن شما در زمان انحراف به کدام سمت می‌رود، اشاره دارد. با تمرکز حواس، شما نظارت کاملی بر هر آنچه در ذهن شما می‌گذارد، خواهید داشت. ساده به نظر می‌رسد، اما عمل کردن به آن بسیار چالش‌برانگیز است. من خودم تمرکز حواس را از طریق مدیتیشن، آرام و بی‌حرکت جایی نشستن، برداشتن قدمی به عقب برای تمرکز بر زمان حال آموختم.

 

نگاه کنید: زمانی که صبر کردید، توجه کنید و احساس خود را به زبان بیاورید. تمرین کردن این حالت در ساعات مختلف روز می‌تواند مفید و مناسب باشد. زمان اندکی را به تمرکز و ارتباط برقرار کردن با خودتان اختصاص دهید. عادات غیر سازنده ما، همانند عادت تدافعی آن مهندس جوان، به‌طور مکرر در زندگی تکرار می‌شوند. یک سیگنال یا اشاره کلیدی به تحت کنترل آن‌ها قرار داشتن، آن دسته از احساسات جسمانی است که این عادات موجب تحریک آن‌ها در بدن ما می‌شوند. توجه داشته باشید که مثلاً، آیا به آهستگی نفس می‌کشید یا نفس خود را نگاه می‌دارید؟ ضربان شما آهسته می‌زند یا تند؟ در حال عرق کردن هستید؟ احساس گرفتگی در عضلات خوددارید؟

 

گوش کنید: یکی از بهترین راه‌ها برای کسب آگاهی نسبت به خودتان پرسش از دیگران در رابطه چگونگی درک و شناخت آن‌ها از شماست. شما در این رابطه باید یک پرسشنامه را در رابطه با خودتان پرکنید و همچنین از افراد مورد اعتماد در بین دوستان و آشنایان بخواهید که همان پرسشنامه را برای شما پر کنند. یک مربی خوب در این زمینه می‌تواند تفاوت‌های موجود بین ادراک خودتان و تجربه دیگران را با بازبینی این پاسخ‌ها استخراج کند.


منبع : بعد چهارم 

نُه حقیقت بی‌رحمانه درباره هوش هیجانی که همه باید بدانند – بخش دوم و پایانی

در مطلبی که شنبه گذشته آغاز کردیم از شما پرسیدیم، که آیا واقعیت هوش هیجانی واقعاً به همان صورتی است که همه تصور می‌کنند؟ من قصد دارم در ادامه این مطلب نُه حقیقت بی‌رحمانه را برای شما برملا کنم که خودم در طی مطالعات مختلف به آن‌ها دست‌یافته‌ام و در آن مطلب 3 مورد از واقعیات را برای شما عنوان کردم که در امروز شش مورد باقیمانده را برایتان مطرح می کنم:

 

 

 

4- بیش از آنکه با هیجانات شما در ارتباط باشد، با رفتار و کردار شما در ارتباط است.

 

آیا از آن جمله افرادی هستید که هر بار با دیدن یک فیلم سینمایی تلخ و غم‌انگیز شروع به گریه کردن می‌کنید؟ آیا خیلی راحت هیجانی شده یا عصبانی می‌شوید؟

 

انسان‌ها به‌طورکلی در شیوه تجربه کردن هیجانات مختلف بسیار متفاوت از یکدیگر هستند. حتی پس از تمرین و تلاش بسیار زیاد، شما به‌طور عملی و واقعی قادر به مدیریت چگونگی احساس خود نیستید.

 

اما به‌راحتی می‌توانید عکس‌العمل و رفتار خود نسبت به آن هیجانات را کنترل کنید. به‌عنوان‌مثال، فرض کنید که براثر هیجان خاصی ناشی از یک موضوع دچار عصبانیت می‌شوید. اما از طریق تقویت یک روش در درون خودتان برای کنار آمدن با آن عصبانیت، تلاش می‌کنید تا از صدمه زدن به خودتان و دیگران اجتناب کنید.

 

 

 

5- بر کیفیت هر یک از تصمیم‌های اتخاذشده توسط شما تأثیرگذار است.

 

آیا این پرسش که “مثلاً چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟” منجر به سوق دادن شما به سمت تصمیم‌هایی می‌شود که در آینده از اتخاذ آن‌ها پشیمان شوید؟ یا برخلاف آن، آیا با طرح این پرسش در ذهن خودتان از برداشتن هرگونه قدم بعدی بازمانده و متوقف می‌شوید؟

 

با کمک کردن به شما برای اجتناب از ایجاد بدهی‌های بزرگ برای خودتان تا کمک کردن به مدیریت ترس از ناشناخته‌ها، هوش هیجانی می‌تواند به‌صورت عملی بر هر یک از تصمیم‌گیری‌های شما در لحظه‌به‌لحظه زندگی تأثیرگذار باشد.

 

هوش هیجانی

 

 

 

6- تأثیری مستقیم بر روی سلامتی شما دارد.

 

پزشکان و دانشمندان اثبات کرده‌اند که وجود داشتن استرس و فشار روانی می‌تواند موجب مشکلات مختلف و عدیده‌ای برای سلامت شما شوند که ازجمله آن‌ها می‌توان به سردرد، درد در ماهیچه‌ها، درد در شکم و روده‌ها و نیز خستگی اشاره کرد. استرس حتی می‌تواند ریسک سکته قلبی و دیگر امراض جدی را در بدن افزایش دهد.

 

پس این نکته خود دلیلی کافی برای یادگیری چگونگی مدیریت صحیح استرس در درون خودتان است.

 

 

 

7- موجب حفظ و نگهداری ارتباطات شما می‌شود.

 

به آخرین بحث و جدلی که با همسر خود داشتید، فکر کنید. چه چیزی موجب رفتار اشتباه در این بین شد؟

 

هوش هیجانی می‌تواند به شما کمک کند:

 

تو موضوع و به‌طور کل وضعیت را از بالا و با جزئیات بیشتر و بهتر ببینید.

 

موضوعات و مسائل حساس را به‌صورت آرام و منطقی موردتوجه قرار دهید.

 

به صورتی پاسخ دهید که مانع از ایجاد هرگونه وضعیت بی‌ثباتی شود.

 

استفاده از هوش هیجانی به‌منظور رفع هرگونه اختلاف به‌طور بالقوه هر صحبت و مکالمه غیر سازنده را به فرصتی برای یادگیری تبدیل کرده و به شما و همسر شما یاد می‌دهد تا راه‌های جدیدی را برای تعامل با یکدیگر پیدا کنید.

 

 

 

8- افکار شما در این رابطه از اهمیت زیادی برخوردار هستند.

 

هوش هیجانی خودش را در اعمال و کردار ما نمایان می‌سازد، اما سر منشأ آن در ذهن است. چرا؟ چون هر رفتاری با یک فکر آغاز می‌شود.

 

پس به یاد داشته باشید: اگر بر سر موضوعی برای مدتی طولانی فکر کنید، رفتار شما درنهایت آن بازتاب‌دهنده آن افکار – به‌صورت منفی یا مثبت – خواهند بود.

 

 

 

9- در راه شر هم می‌تواند مورداستفاده واقع شود.

 

این‌که بدانید هوش هیجانی مانند هر مهارت و توانایی دیگری هم می‌تواند به‌صورت اخلاقی و هم به‌صورت غیراخلاقی مورداستفاده قرار بگیرید، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. هرروزه، برخی از سیاستمداران، همکاران یا حتی دوستان شما از هوش هیجانی به‌منظور سوءاستفاده از دیگران استفاده می‌کنند.

 

پس این هم باز دلیل دیگری است مبنی بر اینکه چرا شما باید برای محافظت از خودتان بر روی افزایش هوش هیجانی خودتان کار و تلاش کنید.

 

چراکه درنهایت، این همان هدفی است که هوش هیجانی برای آن شناخته و توسعه پیدا یافته است: وادار کردن هیجانات به محافظت از شما، برخلاف عمل کردن علیه شما.


منبع : بعد چهارم 

راهکار رهبری : 6 پرسش مهم و حیاتی که هر روز باید از خودتان بپرسید

اگر واقعاً خواهان ایجاد تغییری بزرگ و شگرف در کسب‌وکار خود هستید و می‌خواهید بیشترین سود را از رهبری خود کسب کنید، این پرسش‌ها را که در قالب یک راهکار رهبری ارائه شده اند، روزانه به‌صورت ذکر تکرار کرده و از خود بپرسید.

 

رهبران باهوش و موفق همگی یک کار را بهتر از هر شخص دیگری انجام می‌دهند. آن‌ها به‌طور مکرر از سؤالاتی را می‌پرسند که موجب می‌شود همواره نسبت به هدف و موضوع موردنظر اطلاعات شفاف و کامل داشته و از آن منحرف نشوند.

 

خواه در حال مدیریت و اداره یک سازمان باشید، مسئولیت هدایت یک استارت آپ را بر عهده داشته باشید یا حتی یک تیم را هدایت کنید، هر روز پرسیدن این پرسش‌ها از خودتان به شما کمک می‌کند تا بیشترین مزایا و منافع را از کار و رهبری خود کسب کنید و تغییری در موفقیت خودتان ایجاد کنید:

 

 

1- آیا امروز در جهت رسیدن به اهداف خود سعی و تلاشی کردم؟

 

رهبران موفق اهمیت تعیین اهداف در هر چیزی از چشم‌انداز بلندمدت تا انگیزش کوتاه‌مدت به‌خوبی درک می‌کنند. تمرکز کردن بر اهداف خودتان به شما کمک می‌کند تا اعمال و رفتار خود را سازمان‌دهی کنید و بهترین نتیجه را از جاه‌طلبی و آرزوهای خود بگیرید.

 

 

 

2- چه عادات بدی را باید در خودم متوقف کنم؟

 

عادات بد شما – که همه ما به‌نوعی برخی از آن‌ها راداریم – ممکن موجب ضربه خوردن اعتبار و درمجموع کسب‌وکار شما شود. وقت گذاشتن و تلاش روزانه برای فائق آمدن بر آن‌ها و جایگزین کردن آن‌ها با مواردی که سود و منفعتی برای شما به دنبال دارند، کار بسیار ارزشمندی است.

 

 

3- چه چیزی امروز در من ایجاد انگیزه کرد؟

 

انگیزش درواقع نیرویی است که موجب هُل دادن شما به سمت جلو می‌شود. انگیزش درواقع خواست و اراده درونی شما برای دست یافتن، تولید کردن و توسعه دادن است و همیشه به نفع شماست که به مواردی توجه داشته باشید که موجب افزایش انگیزش شخصی شما می‌شوند.

 

4- آیا همان کسی بودم که تمایل به بودن آن داشتم؟

 

همواره شخصیت بر هر چیزی فرمانروایی می‌کند. شما با خصوصیات و ویژگی‌هایی که تشکیل‌دهنده شخصیت شما هستند، به دنیا نیامده‌اید، اما همچنان که تجربه‌ها، شکست و بُردهای مختلف را پشت سر می‌گذارید، این خصوصیات هم در شما رشد و توسعه می‌یابند. بر حس مسئولیت‌پذیر بودن و پاسخ‌های خودتان نسبت به رویدادهای مختلف حکومت کنید تا از این طریق شخصیتی را در خود توسعه دهید که علاقه‌مند بهره بردن از آن هستید.

 

 

 

5- امروز مرتکب چه اشتباهاتی شدم، و چه چیزی را می‌توانم از آن یاد بگیرم؟

 

همه ما شکست‌ها و اشتباهاتی را تجربه کرده‌ای؛ این چگونگی پاسخ دادن ما نسبت به این اشتباهات و شکست‌هاست که موجب تفاوت ما با دیگران می‌شود. می‌توانید انتخاب کنید که شکست را به‌عنوان گواهی بر عدم‌کفایت خود ببینید یا آن را به‌عنوان یک تجربه یادگیری باورنکردنی در نظر بگیرید.

 

6- برای چه چیزی امروز باید سپاسگزار باشم؟

 

همیشه روزهای خوب و روزهای بد، خوش‌شانسی و بدشانسی وجود دارد. در طی تمام این موارد، حق‌شناسی و سپاسگزاری تنها چیزی است که در بین مفیدترین و کارآمدترین ابزارهایی که در اختیاردارید، برای شما باقی می‌ماند. این ابزار به‌خوبی به شما نشان می‌دهد که واقعاً چه چیزهای اهمیت دارند و چه چیزهایی مهم هستند و به شما کمک می‌کند که همواره دارای قضاوت صحیح نسبت به امور بوده و تمرکز خود بر مواردی که اهمیت دارند را حفظ کنید.

 

اگر خواهان ایجاد تغییری در کسب‌وکار و رهبری خود هستید، عادتی مبنی بر پرسیدن سؤالات صحیح به‌صورت روزانه برای خودتان ایجاد کنید – چراکه سؤالات صحیح هستند که ما را به‌سوی پاسخ‌های صحیح رهنمون می‌سازند.


منبع : بعد چهارم