چون همه ی ما نیاز به عشق و رابطه داریم و از تنهایی بیزاریم، و ایجاد هر رابطه چه در خانواده، چه در محل کار و اجتماع باعث حس های متفاوتی مانند (شادی، هیجان، ناراحتی، تنفر، عشق و …) در ما می شود.
چقدر قادریم آزادانه از عواطف خود صحبت کنیم؟
به تفاوت حس های خود چقدر آگاهیم؟
تفاوت ناراحتی، عصبانیت و خشم را می دانیم؟
تفاوت اشتیاق و هیجان زودگذر را با عشق می دانیم؟
چگونگی انتقاد کردن از دیگران را می دانیم؟
از چگونگی برخورد هنگامی که از طرف رییس، خانواده و … مورد انتقاد قرار می گیریم اطلاع داریم؟
چرا هوش هیجانی برای کارآفرینان ضروری است؟
افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند میتوانند احساسات طرف مقابل خود را کنترل کرده و در تعامل با آنها موفق عمل کنند. هوش هیجانی بالا روی چهار حوزه اثر فراوانی دارد:
ثبات: اگر میخواهید تیمی را مدیریت کنید حتی در زمان بحران هم باید ثبات عاطفی داشته باشید. هوش هیجانی به شما در کنترل خشم و اضطراب و ناراحتیتان و حفظ آرامش کمک میکند.
فروش و خدمات: فهم آنچه مردم حس میکنند چرا چنین حسی دارند و چه چیزی نیاز دارند یا میخواهند ضروری است و به شما در اجرای معاملات و رشد کسب و کارتان کمک میکند.
انگیزه: میبایست با کارمندانتان ارتباط برقرار و احساساتشان را درک کنید و به آنها برای موفقیت بیشتر در محیط کار انگیزه دهید.
وساطت و مذاکره: هوش هیجانی در حل و فصل درگیریها و مشکلات با کارمندان و شریکان کمککننده است و هنگام تلاش برای مذاکره به شما برتری میدهد.
علایم هوش هیجانی
الفبای احساسی را در کودکی با کلماتی چون شادی، ناراحتی، عصبانیت و... میآموزید. اما چگونه تجارب احساسی پیچیدهتان را توضیح میدهید. داشتن یک دامنه واژگان دقیق و پرمعنا حاکی از آن است که شما به اندازه کافی درونگرا بوده و چگونگی کارکرد احساساتتان و دیگران را درک میکنید. برای مثال ممکن است در بیان احساستان دلتنگی را بجای کمی غمگین و یا تحریک پذیری مربوط به استرس را بجای خشم استفاده کنید.
مدیران با هوش اجتماعی بالا سریعا نقاط قوت و ضعف کارمندانشان را میفهمند و از اقرار آن در ارتباط با خودشان ترسی ندارند. هر انسانی نقاط قوتی و در مواردی نیز کاستی دارد. فهم این موارد نشانی از دقت شما به واکنش افراد و توجه به خوبیها و بدیها در افراد است.
چندوقت یکبار افرادی که در زندگی شما حضور دارند هنگام مواجه با مشکلات سخت سراغ شما میآیند. اگر افراد زیادی به سراغتان میآیند پس افراد به شما اعتماد میکنند نه به خاطر قضاوتتان بلکه بخاطر آنکه از نظر احساسی به آنها کمک میکنید. بعبارت دیگر پناه آوردن دوستان به شما در زمان سختی نشان این است که شما فردی با هوش هیجانی بالا هستید و دیگران این مهم را دریافتهاند.
همهی مدیران تجربه احساس خشم، ناراحتی و ناامیدی را دارند اما با چه سرعتی از این احساسات میتوانید گذر کنید؟ آیا از دیگران کینه به دل میگیرید؟ یا نه میگذرید؟ آیا اشتباهاتتان مدام یادتان میآید و یا اینکه به سرعت هرچه بیشتر فراموششان میکنید. افراد باهوش هیجانی بالا واکنشهایشان را کنترل میکنند و با سهولت بیشتری از اشتباهات خود درس گرفته و از آنها میگذرند.
آیا قادر به تشخیص لحظاتی که کارمندانتان استرس دارند هستید؟ زمانهایی که مثل همیشه نیستند؟ آیا متوجه تغییر رفتارهای چزئی دوستانتان میشوید؟
تنها افراد با هوش هیجانی بالا این تفاوتها را تشخیص میدهند.
باورها و سبکهای مختلفی وجود دارد. آیا شما با آغوش باز پذیرای آنها بوده و یا نه میخواهید به سبک مورد نظرتان تغییرشان دهید.
اگر چنین نشانههایی را ندارید نگران نباشید بعضی افراد به صورت طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند. این یک مهارت و آگاهی است که به مرور زمان میتوانید آن را تقویت کنید. اگر میخواهید هوش هیجانی خود را تقویت کنید بیشتر به باورها، احساسات و افکار اطرافیانتان اهمیت دهید.
8- عذرخواهی میکنید.
شما میدانید که بر زبان آوردن “متأسفم” ممکن است یکی از سختترین کلماتی باشد که در زبان فارسی از آن استفاده میکنیم، اما باز هم بهخوبی میدانید که استفاده از این کلمه از قدرت بسیار زیادی برخوردار است.
با پذیرفتن اشتباهها و خطاهای خودتان و عذرخواهی کردن در زمانی که مناسب و لازم است، موجب شکل گرفتن کیفیتهایی از قبیل انسانیت، اصالت و اعتبار میشوید و بهطور طبیعی دیگران را بهسوی خودتان جذب میکنید.
9- میبخشید.
درحالیکه بهخوبی میدانید که هیچکس عاری از عیب و نقص نبوده و کامل نیست، آموختهاید که خودداری از بخشش همانند رها کردن یک چاقو در یک زخم است – یعنی هرگز شانس بهبود و خوب شدن را پیدا نمیکنید.
بجای ادامه دادن به خشم و رنجش، درحالیکه طرف مقابل به زندگی عادی خودش ادامه میدهد، شما میبخشید – و اینگونه به خودتان هم فرصتی برای ادامه جریان عادی زندگی را میدهید.
10- از مجموعه گستردهای از واژگان احساسی استفاده میکنید.
با یادگیری مهارت بیان احساسات خودتان، توانایی درک آنها را در خود افزایش میدهید. زمانی که غمگین و ناراحت هستید، بیشتر و بیشتر تلاش میکنید تا دلیل این ناراحتی را پیدا کنید: آیا رنجیدهام؟ مأیوس شدهام؟ ضربهای خوردهام؟
از طریق توسعه دایره لغات خود در حوزه هوش هیجانی، بهخوبی یاد میگیرید که در زمان و موقعیت مناسب رفتار مناسب از خودتان بروز دهید.
11- بهطور خاص و صادقانه موردستایش قرار میدهید.
با جستجو نکات خوب و مثبت در دیگران و سپس اشاره کردن به آنها بهطور ویژه در صحبتهای خودتان با آنها، موجب انگیزش و الهام گرفتن آنها میشوید. موجب میشوید تا آنها از کار کردن با شما لذت ببرند و برای ارائه دادن بهترین کار از خودشان انگیزه لازم را داشته باشند.
هوش هیجانی
12- همواره در تلاش برای مدیریت افکار خودتان هستید.
شاید نتوانید از نشستن یک پرنده بر روی سر خودتان جلوگیری کنید، اما مطمئناً میتوانید مانع از ساختن یک لانه توسط آن پرنده بر روی سر خود شوید.
زمانی که تجربه بد و منفی را پشت سر میگذارید، شاید در عمل کنترلی بر روی پاسخ هیجانی و البته طبیعی خود نداشته باشید. اما بهخوبی میتوانید چیزهایی که پسازآن اتفاق میافتد را کنترل و البته مدیریت کنید: شما انتخاب میکنید که جریان افکار خود را در کجا متمرکز کنید.
بجای باقی ماندن و متمرکز شدن بر روی آن احساسات و فکر کردن دراینباره که چقدر این شرایط سخت و ناعادلانه است، شما آن را تبدیل به یک فکر مثبت کرده و از آن فرصت برای توسعه یک طرح جدید برای حرکتی روبهجلو استفاده میکنید.
13- افراد را در یک برهه زمانی خاص مورد قضاوت قرار نمیدهید.
داشتن قضاوت سریع در مورد دیگران، بدون در نظر گرفتن و کم اثر کردن شرایطی که آنها در آن قرارگرفتهاند، عادتی بسیار بد و در عمل نابودکننده است.
در مقابل، بهخوبی میدانید که هرکسی ممکن است در شرایطی یک روز بد، یا حتی یک سال بد را پشت سر گذاشته باشد. با خودداری کردن از برچسب زدن به دیگران، نظر شما درباره آنها تغییری نکرده و بیشترین منافع را از رابطه با آنها کسب میکنید.
14- نقاط ضعف خودتان را مورد تجزیهوتحلیل قرار میدهید.
لازمه این کار خود اندیشی، تفکر و تأمل، بینش، بصیرت، درونبینی و جرئت کردن برای یافتن نقاط ضعف است. اما تا زمانی که روی آنها کار نکنید، شرایط بهتری را برای خودتان رقم نمیزنید.
از طریق تجزیهوتحلیل کردن موقعیتها و شرایطی که در آنها مدیریت هیجانات خود را ازدستدادهاید، استراتژی خود برای روبرو شدن با آن شرایط و لحظهها را در نوبت بعدی بهبود میبخشید.
15- بهخوبی میدانید که هیجانات میتوانند علیه شما وارد شوند.
دقیقاً همانند هر مهارت و توانایی دیگر، هوش هیجانی هم میتواند به راه نیک و هم راه شر مورد استفاده قرار بگیرد. زمانی که دیگران مهارتهای خودشان را بهبود میبخشند، میتوانند از این قدرت کسبشده بهمنظور سوءاستفاده از دیگران بهره ببرند.
و به همین دلیل است که شما هم حتماً باید سطح هوش هیجانی خودتان را افزایش دهید – تا در چنین شرایطی قادر به حفظ و مراقبت از خودتان باشید.
این مقاله را مطالعه کنید و ببینید چه تعداد از این نشانهها توصیفکننده شما هستند.
از دست دادن کنترل و مدیریت هیجانات کاری بس ساده بوده و در کسری از ثانیه ممکن است حادث شود.
به همین دلیل است که حوزه هوش هیجانی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. توانایی شناخت و تشخیص هیجانات (در خود و دیگران)، بهمنظور درک تأثیر قدرتمند آنها و استفاده از اطلاعات بهدستآمده جهت هدایت طرز فکر و رفتار بهشدت میتواند شانس دستیابی شما به اهداف خودتان را افزایش دهد.
همانند هر توانایی دیگر، مهارتهای هوش هیجانی نیز با تمرین افزایش پیدا میکند. اما آیا احتمال این وجود دارد که خودتان پیشتر از سطح بالایی از هوش هیجانی برخوردار بوده باشید و از آن اطلاع نداشته باشید؟
به توضیحات زیر توجه کنید و ببینید آیا آنها درواقع توصیفکننده رفتار و عادات شما هستند یا خیر:
1- شما بسیار درباره احساسات فکر میکنید.
هوش هیجانی با فکر کردن آغاز میشود. شما همواره سؤالاتی همانند این موارد را از خود مطرح میکنید: “چرا اینطور احساس میکنم؟ یا “چه چیزی باعث شد که من (یا فلان شخص) این را بگویم یا فلان کار را بکنم؟”
از طریق شناسایی هیجانات و عکسالعملها، بهمرور آگاهتر شده و این اطلاعات را به نفع خودتان استفاده میکنید.
2- همیشه نقطهنظر و دیدگاه دیگران را جویا میشوید.
شما متوجه میشوید که دیگران دیدگاه و نگاه متفاوتی از شما نسبت به خودتان دارند و مسئله درست یا غلط بودن آن نیست، بلکه درک این موضوع است که ادراک و دریافت هر کس متفاوت از دیگری است.
3- تشکر میکنید.
اینکه امروزه عدم وجود ادب و حسن نیت تا چه اندازه گسترش پیداکرده و به موضوعی عادی تبدیلشده، واقعاً تعجببرانگیز است.
شما حتماً بهخوبی متوجه تأثیر این یک کلمه در تغییر دادن حس و حال یک فرد یا حتی روز یک فرد و نیز تقویت رابطه افراد با یکدیگر هستید – و به همین دلیل است که تنها چند لحظه کوتاه را صرف قدردانی میکنید.
هوش هیجانی
4- بهخوبی میدانید که چه زمانی باید “صبر و تأمل” داشته باشید.
“صبر و تأمل” بهسادگی صرف چند لحظه برای مکث کردن و فکر کردن قبل از هرگونه عمل یا صحبت کردن است. (آسان در سطح تئوری و حرف، و بسیار سخت در عمل).
البته طبیعی است که هیچکس بدون ایراد نیست. اما این صبر و تأمل مانع خجالت زده شدن افراد در موارد و موقعیتهای متعددی شده است، موجب تبدیلشدن افراد به کارکنان بسیار بهتری شده و حتی موجب حفظ روابط بسیاری بوده است.
5- همیشه به دنبال یافتن “چرا” هستید.
بجای برچسب زدن بر افراد، کاملاً متوجه هستید که همواره دلیلی در پشت رفتار هر فردی وجود دارد.
از طریق توسعه دادن مهارتهایی از قبیل هم حسی و رحم و شفقت، شما تلاش میکنید تا یک موقعیت پیشآمده را از دریچه چشم یک شخص دیگر نظارهگر باشید. در این رابطه سؤالهایی مانند موارد زیر را مطرح میکنید:
“چرا این فرد اینگونه احساس میکند؟”
“در پشتصحنه چه اتفاقاتی در جریان است؟”
از طریق این کار، بهراحتی قادر به درک وضعیت و حال درونی هر فردی خواهید بود.
6- با روی باز از انتقاد استقبال میکنید.
هیچکس از گرفته شدن به باد انتقاد راضی و خوشحال نیست، این موضوع شامل حال شما هم میشود.
اما شما بهخوبی میدانید که بخش عمده ای از انتقادات که عموما مطرح می شوند، حداقل در بخش های کوچکی شامل حقیقت هستند، حتی اگر این انتقاد به شیوه درست نسبت به شما مطرح نشده باشد. علاوه بر این، انتقاد موارد بیشتری را در رابطه چگونگی طرز فکر دیگران به شما آموزش میدهد.
بنابراین همواره احساسات و هیجانات خود را تحت مدیریت داشته و تا حد ممکن سعی در یادگیری بیشتر دارید.
7- همواره به چگونه عکس و العمل نشان دادن دیگران توجه خاصی دارید.
از لحظهای که با یک شخص دیدار میکنید، شروع به تجزیهوتحلیل رفتار آن فرد میپردازید. دست خودتان نیست.
اما تمام این کارها، بررسی و مشاهدهها درنهایت منجر به مزایای مختلفی میشود: متوجه میشوید که هر آنچه بر زبان میآورید و انجام میدهید بهطور بالقوه بر دیگران تأثیر میگذارد و البته این به معنای تمرکز کردن نهتنها بر آنچه بر زبان میآورید، بلکه بر چگونگی بر زبان آوردن آن است.
ادامه دارد . . .
اگر بهعنوان یک بیمار در بیمارستانی بستری میشدید و جراح بهاشتباه یکی از اعضای بدن شمارا خارج میکرد، چه عکسالعملی از خود نشان میدادید؟
این دقیقاً همان اتفاقی است که برای شخصی به نام دِبوراه کِرِیوِن Deborah Craven افتاده است و سعی دارم آن را به عنوان یک مطالعه موردی در حوزه هوش هیجانی برای شما تحلیل کنم. بر اساس بیانیهای که بیمارستان ارائه داده است، قرار شده بود که جراحان تودهای را از روی دنده هشتم دِبوراه بردارند.
اما، بر اساس اظهار این بیانیه، آنها یکدنده دیگر را بهطور اشتباه از بدن وی خارج کردهاند.
موارد معالجه غلط بهطورکلی چیز جدیدی نیست، تا جایی که در سال 2014 در ایالاتمتحده مجموع پرداختها برای جبران معالجات اشتباه در حدود 3.9 میلیارد دلار برآورده شده است. اما بر اساس مصاحبهای که شبکه سی ان ان از دِبوراه کِرِیوِن منتشر کرده است، مسئلهای که در این رابطه خیلی جالب است، این است که این خانم به دلیل رخداد اشتباه از این بیمارستان شکایت نکرده است.
بلکه بخش مهمی از دلیل وی برای شکایت کردن نشنیدن دو کلمه “متأسف هستم” از عوامل این بیمارستان است.
گزارش منتشرشده توسط شبکه سی ان ان اظهار میدارد که:
جوئل فاکسون، وکیل دِبوراه کِرِیوِن، گفته است: “هیچکس عذرخواهی نکرد و البته آنها دلیل رخداد این اشتباه را هم بیان نکردهاند.”
علاوه بر این، کِرِیوِن میگوید که یکی از پزشکان بهمنظور سرپوش گذاشتن بر این مسئله و مخفی نگاهداشتن اشتباه رخداده به وی دروغ هم گفته است.
وکیل این خانم افزوده است که این بیمارستان در صورت انجام دادن دو کار میتوانست از متحمل شدن هزینهای برای جبران این خسارت جلوگیری کند: اول اینکه باید بهطور کامل از کِرِیوِن عذرخواهی به عمل میآورند و بهطور کامل توضیح میدادند که این اشتباه چگونه رخداده است و اینکه درخواست کِرِیوِن مبنی بر حضور نداشتن پزشکی که منجر به رخداد این اشتباه شده است در جراحی دوم را جدی گرفته و رعایت میکردند.
این وکیل عنوان کرده که اگر این بیمارستان این دو کار را انجام میداد، موکل وی هرگز شکایتی را علیه این بیمارستان طرح نمیکرد.
اما بر اساس گزارش سی ان ان، این بیمارستان در بیانیه خود از بیمار عذرخواهی به عملآورده است. بااینوجود، این بیمارستان از بیان اینکه این عذرخواهی دقیقاً در کجا و به چه صورت انجامشده و در متن این عذرخواهی چه چیزهایی مطرحشده است، همواره طفره رفته است.
آیا شما انتقام و خونخواهی را القاء میکنید یا وفاداری؟
این نکته قابلتوجه است که در بسیاری از موارد عذرخواهی و اظهار تأسفها در دادگاهها علیه پزشکان بهعنوان سندی مبنی بر رویداد یک کار اشتباه مورداستفاده قرارگرفته است. هرچند که علیه این استفاده قوانینی رسمی در اغلب ایالات آمریکا (ازجمله ایالت کانکتیکات که این اتفاق در آن رویداده) به تصویب رسیده است.
موارد خطا در معالجه بیماران تنها یک نمونه از اشتباههای بزرگی است که بهصورت روزانه اتفاق میافتد. گاهی اوقات، مردم بر اساس یک باور یا اصل شخصی در پی چنین اشتباهاتی تصمیم به گرفتن انتقام از پزشک مربوطه میکنند، چراکه تصور میکنند مورد بیاحترامی واقعشدهاند. یعنی بهنوعی میخواهند به هر شیوه ممکن این مسئله را برای فرد خاطی تلافی کنند . . . یا اینکه از ارتکاب چنین چیزی توسط وی در آینده جلوگیری کنند.
اما باید به یاد داشت که یک عذرخواهی ساده تأثیر بهمراتب بیشتری نسبت به هر رفتار دیگر دارد.
فقط برای یکلحظه تصور کنید که تمایل به کار کردن با چه کسی رادارید؟
فرد اول: زمانی که اشتباهی از وی سر میزند، آن اشتباه را مخفی میکند، آن را کوچک میشمارد یا اینکه سعی میکند آن را به تقصیر دیگری بیندازد.
فرد دوم: عیب و نقص موجود را میپذیرد و از آن اتفاق احساس تهدید و خطر نمیکند. پس شناسایی اشتباه رخداده، اشتباه را میپذیرد، عذرخواهی میکند و به دنبال یافتن راههایی برمیآید که در رابطه با آن اشتباه یاد بگیرد و نتیجه را بهبود ببخشد.
پاسخ به این سؤال واضح و بدیهی است، درست است؟
حتی بهترینها هم در کار خودشان دچار اشتباه میشوند. اما زمانی که آنها را میپذیرید، در عمل اعلام کردهاید که خودتان (یا شرکت خودتان) را در برابر افراد دیگر در چه جایگاه و موقعیتی میبینید. این کار در عمل موجب جذب شدن دیگران به سمت شما و ایجاد وفاداری نسبت به شما میشود.
نتیجهگیری
مسلماً، به کار بردن عبارت “من عذرخواهی میکنم” درواقع سختترین کلماتی است که در هر زبانی میتوان به کار برد.
اما رشد و توسعه خصوصیاتی از قبیل تواضع و فروتنی و اصالت و اعتبار موجب جذب و کشیده شدن دیگران به سمت شما میشود و درنهایت منجر به شکل گرفتن روابطی سالم با دیگران برای شما میشود.
ممکن است پیشازاین شنیده باشید که افکار همواره مقدم بر اعلام و رفتار است. بنابراین، زمانی که در تلاش برای تغییر عادات و رفتار هستیم، اندیشیدن به “چرا” آن میتواند خیلی مفید و کارساز باشد.
چرا باید زمانی که یک اشتباه بزرگ را مرتکب میشوم، عذرخواهی کنم؟
– هرکسی دچار اشتباه و خطا میشود. مخفی کردن اشتباههای خودتان موجب بزرگتر جلوه کردن شما در نظر دیگران نمیشود؛ در حقیقت، این کار اثری معکوس و وارونه بر وضعیت میگذارد.
– شما مسئولیتپذیری را از خود نشان میدهید، رشادت و شجاعت از خود نشان میدهید و به شخصیت خود شکل میدهید.
– احساسات جریحهدار شده را قدری آرام میکنید، از انگیزه دیگران برای انتقام گرفتن کم میکنید و حتی موجب انگیزش دیگران برای پذیرش خطا و اشتباهات خودشان میشوید.
درنهایت، فراموش نکنید که عذرخواهی صادقانه و مخلصانه موجب بهتر شدن و توسعه روابط شما با دیگران میشود و همچنین موجب میشود که خودتان هم در ارتباط با دیگران رشد کرده و وضعیت و شخصیتی بهتر از پیش داشته باشید.