کنترل تکانه چیست ؟
از اختلالات کنترل تکانه اختلال انفجاری متناوب می باشد .
اختلال انفجاری متناوب چیست ؟
همه گاهی کنترل خود را از دست می دهند، برخی از افراد می توانند عقده ی دل خود را خالی کنند بی آنکه به کسی صدمه ایی وارد کنند . اما در مقابل ، افرادی هستند که احساس می کنند نمی توانند در مقابل اعمال پرخاشگرانه تهاجمی یا مخرب مقاومت کنند .
ویژگی های اختلال انفجاری متناوب
رفتارهایی که در افراد مبتلا به اختلال انفجاری متناوب یافت می شود، دوره های گاه و بیگاه خشم شدید است.افراد در این دوره ها می توانند به خودشان ، دیگران ، و یا اموال ، آسیب جدی وارد کنند . آنها در وسط این دوره احساس می کنند که جادو شده اند ، و برخی حتی اصطلاحاتی را به کار می برنند که بر شباهت این حالت به حمله صرعی دلالت دارند .
و نهایتا اینکه این افراد ، قادر نیستند در برابر تکانه های پرخاشگری که به اعمال جدی تهاجمی یا ویرانگری منجر می شود ، مقاومت کنند .
مورد آقای الف:
آقای الف. شب گذشته 12 عدد بشقاب و تعدادی لیوان را شکسته بود. همسرش وقتی حالتهای عجیب و غیر عادی وی را مشاهده کرده بود ترسیده بود و سرآسیمه منزل را ترک کرده بود. طبق اظهارات همسرش : " چشمانش انگار به نقطه ایی خیره مانده بود و جایی دیگر را نمی دید واقعا ترسناک بود و از شدت عصبانیت بسیار برافروخته شده بود ". جالب اینجاست که ما آن شب هیچ جر و بحث و یا دعوایی با هم نداشتیم "
این سومین باری بود که آقای الف این رفتار را از خود نشان می داد .
مورد آقای میم:
آقای م. معلم دبیرستان پسرانه ، حتی گاهی بدون عمل تحریک آمیزی(اعمالی که موجب هیجان و برانگیختگی می شود) ،طغیانهای پرخاشگری و رفتار تهاجمی دارد. او در طول این دوره ها ، هر چیزی را که بتواند به دست آورد ، پرت می کند و ناسزا میگوید. با این حال فورا آرام می شود و سخت پشیمان میشود . او اخیرا لیوان را به سمت یکی از معلمان پرتاپ کرده و آسیب جدی به او رسانده است که اینبار مدیر وی پلیس را خبر کرده است.
شواهدی وجود دارد که مبنی بر اینکه این اختلال نوع دیگری از طیف وسواس فکری-عملی است(نیهاوس 2001).
منبع : روانشناس1
خوشبینی منطقی یکی از مهارتهای حیاتی است که جوانان قبل از ورود به دنیای کسب و کار باید آن را فرا بگیرند و تمرین کنند. گاتفرید لایبنیتس، یکی از بنیانگذاران علم حسابداری است که علاوه بر دانش فنی، بهعنوان یکی از پشتیبانان نظریهی خوشبینی شناخته میشود. او یکی از مقتدرترین مدیران خوشبین بود و اعتقاد داشت که «ما در بهترین حالت خود زندگی میکنیم.»
خوشبینی یک مهارت احساسی است. این مهارت کمک میکند که بهرهوری را افزایش دهیم، اخلاقیات کارمندان را بهبود ببخشیم، مشاجرات را حل کنیم و بهطور کلی تأثیری مثبت بر دیگران داشته باشیم.
وقتی در مورد خوشبینی صحبت کنیم، ممکن است متهم به خوشباوری و سادهلوحی شویم؛ اما حقیقت اثباتشده این است که خوشبینی میتواند بهعنوان ابزاری قدرتمند برای بهبود زندگی شخصی و همچنین مزیتی در زندگی کاری شناخته شود. یکی از مهمترین زمینههایی که خوشبینی در آن مفید خواهد بود، مدیریت و رهبری است. رهبران پرقدرت این قابلیت را دارند که دیگران را برای انجام کارها متقاعد کنند. آنها این قدرت را دارند که چشماندازی مثبت و قابل دستیابی از آینده ترسیم کنند. آنها افراد تیم را از مشکلات «چگونه کارها را انجام دهیم» رها و به چشمانداز «چگونه میتوان کارها را بهتر انجام داد» هدایت میکنند. به بیان دیگر، افراد برای دستیابی به نتایج مثبت، نیاز به انرژی خوشبینی از طرف رهبران خود دارند.

بیایید از دیدگاه مقابل به این حقیقت بنگریم. اثری که یک مدیر بدبین و منفیباف روی تیم خواهد داشت، مضر و نگرانکننده است. افراد یک تیم برای شکوفا کردن استعداد نوآوری، باید با دیدی باز به ایدهها نگاه کنند، احتمالات را با دید مثبت بررسی کنند و قدرت ریسک کردن در شرایط مختلف داشته باشند. آنها باید این قدرت ریسک را به یکدیگر نیز منتقل کنند. بهطور خلاصه، برای افزایش نوآوری باید حسی از ماجراجویی و انتظار اتفاقات مثبت داشته باشید. این در حالی است که افراد منفینگر در رویارویی با تغییرات از عباراتی مانند «قبلا این کار را امتحان کردهایم»، «این راهحل کارایی ندارد» یا «هرگز ممکن نیست» استفاده میکنند. در نهایت فردی با این دیدگاهها هیچگاه نمیتواند تغییر را قبول کند و به سمت پیشرفت قدم بگذارد.
تحقیقات متعددی برای اثبات تأثیر خوشبینی بر زندگی انجام شده است. نتایج بسیاری از این تحقیقات نشان میدهد که افراد خوشبین، روابط قویتری دارند و از سلامت روحی و روانی بهتر و همچنین طول عمر بیشتر برخوردارند. دکتر جورج ای. وایلانت، پروفسور روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی هاروارد در کتاب خود با نام «حکمت ضمیر»، در مورد افرادی که انعطافپذیری بالایی دارند و در مقابل تغییرات نمیشکنند بحث میکند. او به این نکته اشاره میکند که این افراد پس از تغییرات نیز قابلیت بازگشت به حالت قبل را دارند. خصوصیاتی که او بهعنوان نیروی محرکهی این افراد عنوان میکند، علاوه بر سلامت بدنی و پشتیبانی اجتماعی، نیروهای درونی مانند عزت نفس و خوشبینی نیز هستند.
او در کتاب دیگر خود با نام «راهنماهایی برای زندگی شادتر»، با بررسی مطالعات روانشناسانه روی ۸۰۰ نفر مرد و زن، راهکارهایی برای بهبود سبک زندگی ارائه کرده است. این بررسی که در طول ۵۰ سال روی این افراد انجام شده، مکانیزمهای رفتاری بسیار مناسبی برای بهبود مسیر زندگی پیشنهاد میدهد. ۵ مکانیزم اساسی کشفشده عبارتند از: دوستداشتنی بودن (کاری را برای افراد انجام دهید که نیاز دارند، نه کاری که تصور میکنید برای آنها بهتر است)، تعالی (تبدیل انرژیهای زندگی به موارد مفید مانند افزایش خلاقیت، کارهای هنری و ورزش)، فرونشانی (به تعویق انداختن عوامل استرسزا بهجای سرکوب کردن آنها)، شوخطبعی و پیشبینی منطقی. پیشبینی منطقی عبارت است از برنامهریزی واقعگرایانه با دید مثبت نسبت به وقایع پیش رو. این تعریف یعنی در شرایط مختلف با دید بحرانی و منفی به مسائل نگاه نکنیم بلکه برای هر چیزی که زندگی در سر راه ما قرار میدهد، آماده باشیم.
آلن لوی مکگینس، مؤلف کتاب «قدرت خوشبینی»، بیوگرافی بیش از ۱۰۰۰ فرد مشهور را بررسی و ۱۲ ویژگی شخصیتهای خوشبین را دستهبندی کرده است. یکی از این ویژگیها، «نگاه خوشبینانه به راهحلهای جزئی» است. این ویژگی بدان معنا است که افراد خوشبین بدون توجه به فشار کمالگرایی و بدون فلج شدن به خاطر آنالیزهای بیشمار، نسبت به قدمهای کوچک برای رسیدن به اهداف بزرگ با دیدی باز عمل میکنند.
از دیگر ویژگیهای افراد خوشبین این است که از خیالپردازی خود برای ساخت مجدد موفقیت استفاده میکنند. به بیان دیگر، آنها با تصورات ذهنی، نتایج موفقیت را برای خود بهصورت فیلم پخش میکنند. این روش توسط قهرمانان ورزشی نیز استفاده میشود. بهعنوان مثال مایکل جوردن زمانی گفته بود که پیش از تمامی مسابقات، یک بار آنها را تصویرسازی میکند. ویژگی دیگر این است که افراد خوشبین، باور دارند ظرفیتی بسیار بالا در انعطافپذیری دارند. آنها بر این باور هستند که هنوز به بهترین حالت خود نرسیدهاند.
خوشبینی، جزئی مهم از روند رسیدن به هدف نیز هست. بعلاوه این مهارت در زمانهای ایجاد تغییر، هرج و مرج و مشکلات بزرگ بسیار کارآمد است. آنهایی که دیدگاه و نگرشی مثبت به اتفاقات دارند، در زمان بروز هرج و مرج و اتفاقات ناگوار، مقاومت میکنند و با عملکرد فعالانه به جنگ مشکلات میروند. آنها هیچگاه امید خود را از دست نمیدهند.

حال که به فواید بیشمار خوشبینی اشاره کردیم، باید منبع این خصوصیت مفید را پیدا کنیم. آیا افراد خوشبین، ذاتا این خصوصیت را دارند یا میتوان آن را فراگرفت؟ برخی افراد، این مهارت را بهصورت مادرزادی دارند؛ اما خبر خوب این است که دیگران نیز میتوانند خوشبینی را یاد بگیرند. در ادامه به بررسی روشهایی برای خوشبینتر شدن و خوشبین کردن افراد منفیباف و بدبین میپردازیم:
تمام تلاش خود را به کار گیرید تا جمعی از افراد مثبت را در مجموعهی خود استخدام کنید. شاید نیاز باشد تا با گروههای دیگر ادغام شوید. بههرحال همیشه سعی کنید حتی از افراد حرفهای که رفتار همیشه شاکی دارند، دوری کنید.
کلید اصلی رسیدن به اهداف، در استفادهی بهینه از قدرتها و نه اصلاح ضعفها است. بر چیزی که در آن قوی هستید تمرکز کنید.
در یک روند روزانه، جملات و نکات الهامبخش بخوانید. این جملات برای هر فردی متفاوت از دیگری است. برخی افراد با خواندن نقل قول از اشخاص معروف الهام میگیرند. برخی دیگر زندگینامهی افراد موفق را میخوانند و دستهای با خواندن اخبار در مورد نوآوریهای جدید، انرژی مثبت میگیرند.
وقتی با مشکلات روبرو میشوید، روی مواردی که میتوانید تغییر دهید تمرکز کنید و موارد دیگر را نادیده بگیرید.بنجامین فرانکلین در جملهای مشهور میگوید: «شاید نتوانیم اتفاقات بیرونی را مدیریت کنیم؛ اما قطعا آن چیزی که در داخل ما رخ میدهد، قابل مدیریت است.»

با این مهارت، در زمانی که مشکلات به وجود میآیند، از زاویهای دیگر به آنها بنگرید. سعی کنید در هر مشکلی به دنبال نقطهی مثبت باشید.
تغییرات جزئی در لحن جملات، میتواند تأثیر شگرفی در مثبتاندیشی شما داشته باشد. اگر از عباراتی مانند «درست است، اما ...» بسیار استفاده میکنید، بهتر است یک بازنگری در رفتار خود داشته باشید. کلمهی «اما» تمام عبارات قبل از خود را نفی میکند. تغییر جزئی این عبارت به «درست است و ...» میتواند تأثیرات مثبتی داشته باشد.
یک بازنگری در مورد رفتارهای خود در محیط کار و جلسات کاری داشته باشید. آیا همیشه بهعنوان فردی که ایدههای دیگران را رد میکند، شناخته میشوید؟ عکسالعمل سریع به ایدهها و رد کردن آنها، تأثیر بدی رویخلاقیت اطرافیان دارد. این نکته را فراموش نکنید که ایدههای باارزش عموما از تفکرات بهظاهر دیوانهوار نشأت گرفتهاند. تمرین کنید که در جلسات، خوشبینتر باشید، بهعنوان نفر آخر صحبت کنید و منتظر نتایج بمانید.
بر افراد مهم در زندگی، مسیرهای مهم و پروژههایی که به شما انرژی میدهند تمرکز کنید. برتراند راسل میگوید: «بهترین و سریعترین راه برای بدبخت کردن خودمان، این است که تنها بر خودمان تمرکز کنیم.»
وقتی مسئولیت مدیریتی دارید، سعی کنید دیگران را به خوشبینی تشویق کنید. حتی اگر تیم شما عموما در رسیدن به اهداف شکست میخورد، آنها را تشویق کنید تا به سراغ چالش بعدی بروند. با عبارت سادهای مانند «میدانم دفعهی بعد بهتر عمل خواهید کرد»، تأثیرات مثبتی بر آنها خواهید داشت.

برخی اوقات بدون برنامهی قبلی، به تفریح بروید، با بچهها بازی کنید یا فیلم تماشا کنید. خارج شدن از منطقهی امن و امتحان کردن فرصتهای تازه، عضلات خوشبینی شما را تقویت میکند. کارهای ناگهانی حس خوشبینی را تقویت میکنند؛ چرا که همیشه از آنها انتظار نتایج مثبت داریم.
اگر باز هم به نیروی اضافه برای خوشبین بودن نیاز دارید، نتایج تحقیقات علمی نشان میدهد که افراد خوشبین، سیستم ایمنی قویتری دارند و در نتیجه زندگی سالمتری خواهند داشت.
در پایان این مقاله، بهتر است اشارههایی نیز به فواید بدبین بودن داشته باشیم. بدبین بودن و نگاه منفیگرایانه در مواقع خطر و ریسک، دقیقتر و واقعیتر خواهد بود. در مواقعی که ریسک نتایج منفی بسیار بالا است، داشتن نگرشی منفی و محتاط، مناسبتر و مفیدتر است.
بههرحال آنچنان که نتایج تحقیقات علمی نشان میدهند، فواید خوشبین بودن بسیار بیشتر از بدبینی است. بهترین راهکار کاری را دکتر مارتین سلیگمان در کتاب خود بیان میکند. او نوعی از خوشبینی عاقلانه را توصیه میکند که میداند در چه مواقعی باید با دید منفی به نتایج نگاه کرد . شاید بهترین تعریف برای این راهکار راوینستون چرچیل بیان کرده باشد:
افراد بدبین در فرصتها به دنبال سختیها هستند؛ اما افراد خوشبین، از دل هر سختی یک فرصت بیرون میکشند.
منیع : زومیت
سازمان بینالمللی استاندارد (ISO) عنوان میکند: «در پی افزایش جهانی شدن، ما نه تنها نسبت به آنچه میخریم هوشیارتر شدهایم، بلکه نسبت به نحوه تولید محصولات و خدماتی که دریافت میکنیم نیز آگاهی بیشتری پیدا کردهایم. محصولاتی که از نظر محیطی مضر هستند، کار کودکان، محیطهای خطرناک کاری و سایر شرایط غیرانسانی نمونههایی از مسائل و مشکلاتی هستند که مطرح میشوند. همه سازمانها و شرکتها که به دنبال سود و اعتبار طولانیمدت هستند کمکم متوجه میشوند که باید مطابق با هنجارهای درست عمل کنند.»
افرادی که مسئولیت اجتماعی دارند از شرکتها و سازمانها تقاضا دارند که مسئولیتپذیری اجتماعی بیشتری پیدا کنند.
یک فرد چطور میتواند از نظر اجتماعی مسئول باشد؟
مسئولیت اجتماعی فردی را اینطور تعریف میشود:
«مسئولیت اجتماعی فردی شامل شرکت هر فرد در اجتماعی که در آن زندگی میکند میباشد که میتوان آن را به علاقهمندی از اتفاقاتی که در جامعه میافتد و شرکت فعال برای حل برخی از مشکلات محلی تعریف کرد. هر جامعه زندگی خود را دارد که همیشه در حال تغییر است. و هر کدام از ما میتوانیم به طرق مختلف در این تغییر شرکت داشته باشیم، مثلاً با شرکت در تمیز کردن خیابانی که در آن زندگی میکنیم، با شرکت در برگزاری مراسمها. مسئولیت اجتماعی فردی را میتوان با کارهای خیریه برای مشکلات و مسائل مهم اجتماعی، فرهنگی و محیطی تعریف کرد. بخشش و کار خیر راههای مختلفی دارد، مثل بخشیدن کالاهای مختلف یا از طریق واریزهای نقدی.»
برای مسئول بودن از نظر اجتماعی نه تنها لازم است در فعالیتهای اجتماعی مثل بازیافت زبالهها شرکت داشته باشیم، بلکه باید آن را به شکل یک سبک زندگی درآوریم. فقط با وارد کردن مسئولیتپذیری اجتماعی به ارزشها و سیستم اعتقادی شخصی خود میتوانیم واقعاً از نظر اجتماعی مسئول باشیم.
برای اینکه از نظر اجتماعی مسئول و فعال باشید میتوانید کمکم شروع کنید. ماهی یکبار از مهارت، تواناییها و علایقتان در راه کمک به اجتماع استفاده کنید. دقت کنید که همه مسئولیتهای اجتماعی چه فردی و چه شرکتی کاملاً داوطلبانه است و بر این ایده استوار است که به جای منفعل بودن نسبت به مشکلات اجتماعی، اقدامی فعال به آن داشته باشیم. مسئولیت اجتماعی یعنی رفتارهای مضر، مخرب و غیرمسئولانه که ممکن است به جامعه، افرادی که در آن زندگی میکنند و محیط آن ضرر بزند را از بین ببریم.
جملات و نقلقولها درمورد مسئولیت اجتماعی:
«من اعتقاد دارم که زندگی من متعلق به کل جامعه است و تازمانیکه زندگی میکنم، وظیفه من است که هر کاری از دستم برمیآید برای آن انجام دهم. دوست دارم وقتی میمیرم همه تلاشم را در جهت بهبود جامعه کرده باشم چون هر چه سختتر تلاش کرده باشم یعنی زندگی بهتری داشتهام.» — جورج برنارد شاو
«انسان عضوی از جامعه، شغل، تمدن یا مذهب است. او فقط یک فرد نیست.» — آنتوان دو سنت اگزوپری
«هرکدام از ما فردی برای خود و فردی برای جامعه هستیم، همه ما باید خودمان و دیگران را درک کنیم و از دیگران و از خودمان مراقبت کنیم.» — هانیل لانگ
« همیشه نمیتوان آینده را برای جوانان ساخت، میتوان جوانیمان را برای آیندگان ساخت.» — فرانکلین دلانو روزولت
«هر فرد جایی برای پر کردن در جهان دارد و خیلی مهم است که انتخاب کند آنطور باشد یا نه.» — ناتانیل هاتورن
«ماشبن فقط به این دلیل ارزش دارد که بیشتر از آنچه مصرف می کند، تولید میکند–ارزش خودتان را نسبت به جامعه ارزیابی کنید.» — مارتین اچ. فیشر
«آدمها به این دلیل خودخواه نیستند که به دنبال منافع خودشان باشند، بلکه با نادیده گرفتن همسایههایشان خودخواه نام میگیرند.» — ریچارد واتلی
«نمیتوانیم فقط برای خودمان زندگی کنیم. هزاران رشته ما را با انسانهای دیگر مرتبط میکند.» — هرمان ملویل
منبع : مردمان
مشکلات در مرکز مسائلی هستند که افراد هر روز در محل کار با آن مواجهاند. تمام زمانهایی که مشغول حل یک مشکل برای ارباب رجوع (درون سازمانی یا برون سازمانی) هستید، یا به کسانی که مشغول حل مشکل هستند کمک میکنید، یا مسائل جدید را جستجو میکنید تا آنها را حل کنید؛ با مسئلهای سر و کار دارید. مسائل شما میتوانند بزرگ یا کوچک، ساده یا پیچیده و آسان یا دشوار باشند.
مسائل همان فرصتهایی هستند که لباسکار بر تن دارند.
هنری کایزر (Henry Kaiser)، تولیدکنندهی معروف صنعت آمریکا
چگونه میتوانید مسائل خود را حل کنید؟ فراگیری مهارتهای حلمسئله میتوانند تغییر بزرگی در شغل شما ایجاد کنند. پیدا کردن راهحلی برای مسائل، بخشی اساسی از نقش هر مدیر در سازمان است. بسیار ضروری است که بتوانید برای کسب موفقیت به توانایی خودتان برای حل مسائل اعتماد کنید. بخش زیادی از این اعتماد به نفس، از در اختیار داشتن رویهای مناسب برای مقابله با مسائل بدست میآید. اگر رویهای برای حل مسئله داشته باشید میتوانید مسائل را به سرعت و به طریقهای موثر حل کنید؛ اما اگر رویهای برای حل مسئله نداشته باشید، راهحلهای شما ممکن است بیفایده باشند یا ممکن است به حل مسئله منجر نشود و در همان شرایط گیر کنید که در هر دوی این حالتها عواقب دردناکی متوجه شما خواهد بود.
چهار گام اساسی برای حل مسئله وجود دارد
تهیهی راهحلهای جایگزین
ارزیابی و انتخاب از میان راهحلهای جایگزین
اجرای راهحلها
گامهای ۲ تا ۴ فرایند حل مسئله در مقالات دیگر سایت چطور پرو به تفصیل پوشش داده خواهند شد: برای مطالعهی بیشتر دربارهی گام دوم به بخش خلق ایدههای جدید مراجعه کنید.
به همین دلیل در این مقاله میخواهیم روی گام اول فرایند حل مسئله یعنی «تعریف مسئله» تمرکز نماییم و به شما در اجرای موفقیتآمیز این مرحله یاری کنیم. برای تعریف مسئله بسیار حیاتی است که بتوانید توضیح و درکی دقیق از شرایطی که مسئله درون آن رخ داده بدست آورید. با یک تعریف مسئلهی مناسب خواهید توانست با دقت و صحت متوجه شوید که مسئله در اصل چیست. بسیاری از ابزارهایی که در این بخش به آنها میپردازیم به شما کمک میکنند که بتوانید دقیقا همین کار را انجام دهید. ما به این ابزارها نگاهی خواهیم انداخت، سپس به بررسی چند چهارچوب مفید حل مسئله که جواب خود را پس دادهاند میپردازیم.
تعریف مسئله
نکتهی کلیدی در حل یک مسئله این است که مطمئن شوید به جای مسئلهی حقیقی با نشانههای حاصل از آن مسئله ذهنتان را مشغول نکرده باشید. برای مثال، اگر عملکرد کارکنان در بخش شما پایینتر از حد استاندارد است، ممکن است تصور کنید مشکل افرادی هستند که کارها را در این بخش بر عهده دارند. اگرچه، با نگاهی عمیقتر به جریانات، ممکن است متوجه شوید مسئلهی اصلی کمبود آموزشهای کاری یا حجم بالای کار است. سعی کنید سوالِ درست را بپرسید و برای اینکه بفهمید حقیقتا چه چیزی در جریان است بر لایههای مختلف یک مسئله کار کنید.
همچنین مهم است در این مرحله اطمینان حاصل کنید که به مسئله از زوایای مختلف نگاه میکنید. اگر خیلی زودتر از بررسیهای مورد نیاز وارد عمل شوید ممکن است به تعریف مسئلهای برسید که در حقیقت یک راهحل است. برای مثال، تعریف مسئله مقابل را در نظر بگیرید: «ما باید راهی برای انضباط دادن به افرادی که کارشان پایینتر از حد استاندارد است پیدا کنیم»؛ چنین تعریف مسئلهای امکان کشف دلیل حقیقی این کمکاری را از شما خواهد گرفت.
تهیه چکلیست ابزار قدرتمندی را برای شما فراهم میکند تا به وسیلهی آن مولفههایی که ممکن است در ایجاد یک مسئله دخیل باشند را از نظر گذرانده، فراموش نکنید و افکار خود را حول این موارد گسترش دهید.
زمانی که با مسئلهی سادهای روبرو باشید راهحل معمولا واضح است و نیازی به چهار گامی که برای حل مسئله ذکر کردیم ندارید. اما زمانی که درک مسئله به این دلیل که ناشی از موضوعات به هم وابستهای است کار دشواری باشد، نیاز دارید از روش منظمی مانند این چهار گام بهره ببرید.
خبر خوب اینکه تعداد ابزار برای کمک به فهمیدن و درک این کلاف در هم پیچیده بیشمار است! بسیاری از آنها به شما کمک میکنند نمای تصویری واضحی از موقعیتی که در آن هستید بدست بیاورید، تا بهتر بفهمید چه چیزی در جریان است.
نمودار وابستگی به شما کمک میکند بخشهای زیاد اطلاعات متفاوت را در دستههای موضوعی مشترک دستهبندی کنید و رابطهی میان آنها را کشف نمایید.
ابزار محبوب دیگر نمودار علتومعلول است. برای تولید راهحلهای قابل اجرا، باید به خوبی بفهمید که مسئله از چه چیز ناشی شده است. در مثال ما راجع به کار پایینتر از حد استاندارد کارکنان، نمودارهای علتومعلول مشخص میکنند که کمبود آموزشهای ضمن کار میتواند در ایجاد مسئله دخیل باشد؛ آنها همچنین میتوانند دلایل احتمالی مانند کار بیش از اندازه و وجود مشکل با تکنولوژیهای جدید را نیز مشخص کنند.
زمانی که در یک کسبوکار، مسئلهای بروز میکند، تشکیل یک رَوَندنما یا «فلوچارت» مانند نمودارهای سیستمی به شما کمک میکند که چگونگی قرارگیری فعالیتها و ورودیهای متفاوت در کنار یکدیگر را بهتر ببینید. به طور معمول با داشتن یک روندنما میتوانید مولفهی غایب را یا مسئلهای که راه را بر پیشرفت تنگ کرده و باعث ایجاد گلوگاه شده است؛ پیدا کنید.
تقریبا همیشه معلوم میشود چیزی که به نظر یک مسئله واحد به چشم میآمده، مجموعهای از مسائل بوده ست. اگر به مثال همین مقاله بازگردیم، کار پایینتر از حد استاندارد کارکنان ممکن است ناشی از مهارتهای ناکافی آنها باشد، از طرفی کار زیاد از حد نیز ممکن است در این میان دخیل باشد، همینطور اختصاص زمان ناکافی برای هدایت تیم یا کمبود انگیزه میتوانند سایر دلایل احتمالی دخیل باشند.
بهتر است مسئله خود را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید، که هر بخش پس از این مرحله میتواند به طریقهای مناسب حل شود.
منبع : چطور