انعطاف پذیری به میزان تجربه پذیری فرد در مقابل محرکات گفته میشود. یک ویژگی شخصیتی که در افراد مختلف درجات آن متفاوت است و نوع واکنش افراد در مقابل تجارب جدید نشان میدهد. یکی از مشخصه های انعطاف پذیری افراد میزان پذیرش در آنهاست.
اشخاص انعطاف پذیر هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است، چون تجارب جدید را میپسندد و میخواهند آنها را لمس کنند. آنها گاه خود به دنبال تجارب میروند و سعی میکنند انواع مختلفی از تجربه را داشته باشند. آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش غیر متعارف بوده و برای شنیدن و گوش کردن و بررسی عقاید جدید و اندیشههای نو رغبت نشان میدهند. آنها چسبندگی کمتری به عقاید خود ، یا به عقاید سنتی نشان میدهند. البته این مساله بدان معنی نیست که آنها همواره در صدد پذیرش عقاید جدید هستند. ممکن است چنین اتفاقی بیافتد یا نیافتد.
«تفاوت» کلمهای است که بیشتر باید به آن بیندیشیم. همه ما نسبت به هم تفاوتهایی داریم. به ارزشهایی اعتقاد داریم و متناسب با این ارزشها در زندگیمان انتخابهایی میکنیم و دست به اعمال و رفتارهایی میزنیم که ممکن است با دیگران متفاوت باشد. ممکن است دیگران رفتار یا افکار ما را نپسندند، یا دیگران رفتارهایی از خود نشان دهند که چندان به مذاق ما خوش نیاید، اما برپایه و اساس همین واقعیت ساده مهم است که همدیگر را در عین تفاوتهای کوچک وو بزرگمان بپذیریم.
پذیرش واقعیت ساده تفاوت تا حدی نگرش ما را نسبت به زندگی با دیگران تغییر خواهد داد؛ اگر بپذیریم که انسانها با هم متفاوتاند و تا حد و حدودی که اخلاق و ارزشهای مشترک اعضای جامعه تعیین میکند، تفاوت داشتن حق طبیعی آنهاست، دیگر انتظار نخواهیم داشت، همه مطابق میل و سلیقه ما عمل کنند. از اینکه دیگران افکار و رفتارهایی دارند که چندان مورد پسندمان نیست، ناراحت و دلگیر و عصبی نمیشویم. بهتر میتوانیم با دیگران روابط مسالمتآمیز برقرار کنیم و این فرصت را مییابیم که به انسانهای بیشتری عشق بورزیم.
انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری ، کدامیک؟
از نظر روانشناسان افراد انعطاف پذیر ، افراد سالمتر و رشد یافتهتری هستند. آنها در مورد تغییرات اجباری واکنش مناسبتری دارند و راحتتر آنهارا تحمل میکنند به عنوان مثال زندگی یک فرد انعطاف پذیر در یک زمینه فرهنگی متفاوت از فرهنگ خود آسانتر و قابل تحملتر خواهد بود تا یک فرد انعطاف ناپذیر که به سختی میتواند چنین شرایطی را تحمل کند.به راحتی تفاوت های بین افراد را می پذیرند و نسبت به تغییرات مقاومت نمی کنند و سعی می کنند تغییرات را بپذیرند به جای اینکه ماع اتفاق افتادن آن شوند.
اینکه تطابق با شرایط جدید برای همه افراد با کلی سختی همراه است، اما افراد انعطاف ناپذیر ناراحتیهای بیشتری نشان میدهند. در هر حال و با وجود این مسائل ارزش انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری بستگی به اقتضای شرایط و موقعیتها دارد. برخی موقعیتها متضمن انعطاف پذیری هستند و برخی شرایط انعطاف ناپذیری را بیشتر نیاز دارند. در واقع افراد هر گروه میتوانند کارهای مفید و مؤثری در جامعه انجام دهند.
زمینههای انعطاف پذیری
زمینههایی که افراد در آن انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری مختلف هستند. مثل زمینه فعالیتها ، عقاید ، اندیشهها ، احساسات و غیره. برخی افراد در زمینه فعالیت و عمل انعطاف پذیر هستند. آنها در فعالیتهای مختلف ، رفتن به مکانهای جدید و خوردن غذاهای غیر معمول و تفریحات متعدد و ... از خود انعطاف پذیری نشان میدهند. آنها تازگی و تنوع را در فعالیتها ترجیح میدهند و سرگرمیهای مختلفی دارند. برعکس ، افراد انعطاف ناپذیر در این حوزه تغییر در فعالیت برایشان مشکل است و ترجیح میدهند در وضعیت ثابتی باقی بمانند.
در زمینه عقاید نیز انعطاف پذیری افراد میتواند متفاوت باشد. افرادی که در این حوزه انعطاف پذیرند از محرکات ذهنی لذت میبرند گرایش بیشتری به بحثهای فلسفی ، اجتماعی و سیاسی دارند. برعکس افراد انعطاف ناپذیر در این حوزه اطلاعات محدودتری دارند و تمام اطلاعات آنها محدود به حوزه کاری خودشان میشوند، نه به سایر مسایل اطراف آنها. در زمینه ارزشها نیز افرادی که در این حوزه انعطاف پذیرند، آمادگی برای امتحان مجدد ارزشهای مذهبی ، سیاسی و اجتماعی دارند. افراد غیر منعطف در این حوزه متمایل به پذیرش اقتدار و افتخارات سنتی هستند و سعی میکنند این افتخارات را حفظ نمایند. انعطاف پذیری در ارزش میتواند نقطه مقابل دگماتیزم یا جزم گرایی باشد.
به نکات زیر برای درک درست پذیرش تفاوت ها توجه کنید :
- دلیلی وجود ندارد که مردم حتی وقتی رفتارشان قابل قبول نیست، حتما تغییر کنند همین عدم انتظار همراه بزرگ منشی های شما باعث خواهد شد تا به خود بگویید: ( مردم نباید اینطور رفتار کنند چون من این رفتار را دوست ندارم.) گاهی هم ما دوست نداریم که فلان اتفاق بیافتد، ولی اتفاقات معمولا همان طور رخ می دهند که ما دوست نداریم.
باز هم تکرارمی کنیم که هیچ دلیلی وجود ندارد که وقایع یا طبق میل ما روی دهند یا اصلا روی ندهند.
- وقتی دیگران مطابق میل تورفتار نمی کنند هیچ تاثیر بدی بر تو نمی گذارند، مگر آنکه خودت اینطور بخواهی.
وقتی همسر یا دوست تو نامهربانی می کند رفتار آزاردهنده ای انجام داده اما آزاردهنده بودن این رفتار بیشتر به خاطر ظرفیت کم تو برای تحمل ناکامی است، تا خود آن رفتار.
وضعیت بد همیشه برای تو به وجود می آید و ممکن است تاثیر بدی بر روی تو بگذارد اما اوضاع زمانی ناخوشایندتر می شود که به خود بگویی :
( نباید اینطور می شد. من تحملس رو ندارم! )
- اگر دیگران مطابق میل تو رفتار نمی کنند، هرچه خود را بیشتر ناراحت کنید، احتمال اینکه بتوانید رویدادها را مطابق میل خود تغییر بدهی کمتر است.
- دربرابررفتار دیگران به واکنش خود نسبت به دیگران توجه کن.تحریک و عصبانی نشو و خود را به خاطر مسائلی که تحت کنترلت نیست ناراحت نکن.
این احمقانه نیست که تو به خاطر اینکه قهرمان فیلم یا فلان فوتبالیست مطابق میل تو رفتار نکردند موهای خود را بکنی؟!
- اگر خودت رو به خاطر کار دیگران ناراحت کنی، از اصلی ترین ومنطقی ترین مسئله دور شدی، یعنی رفتار و عمل خودت.اگر با تربیت و برخوردهای هیجانی مناسب بر سرنوشت خود کنترل داشته باشی، وحشتناک ترین اتفاقات هم تو را ناراحت نمی کنند.در چنین حالتی حتی می توانی رفتارهای دیگران را به نفع خودت تغییر بدهی.
اما اگر به خاطر هر اتفاق ساده ای بی جهت خود را ناراحت کنی وقت و انرژی که می توانی صرف تربیت هیجانی خود کنی، هدر می رود.
- به دنبال بهترین و کاملترین راه حل نباش چون احتمال پیدا کردن راه حل کامل و بی عیب و نقص خیلی کم است.زیرا مسائل به ندرت سیاه و سفید هستند و معمولا برای هر مسئله راه حل های متعددی وجود دارد.
- یادت باشه که تصمیماتت همیشه درست نیست، هیچ امری ثابت نیست، زندگی یعنی تغییر، چه بخواهی و چه نخواهی باید واقیت را همانطور که هست بپذیری.
موانع عدم پذیرش تفاوت
- فلج الگوی فکری : نام دیگر این مانع عدم پذیرش تفاوت،بیماری نهایی یقین است. این بیماری به این معنی است که همیشه تنها یک روش وجود داردو این هم روش من است.
این نوع نگرش می تواند موفقترین اقراد را با شکست روبرو کند.
- نداشتن انعطاف پذیری در باورها و نگرش ها :اطمینان کامل و بدون شک به باورها و نگرش های خود.
توصیه مهم برای انعطاف پذیری و کسب مهارت در پذیرش تفاوت
مورد سوال قرار دادن هدفمند و مداوم باورها و نگرش ها می تواند به انعطاف پذیری در باورها و الگوهای ذهنی کمک بسیاری بکند. با تمرین انعطاف پذیری عقلانی، خود را برای مواقعی که برای ادامه موفقیت تان، مجبور به تغییر باورها و نگرش هایتان هستید، آماده می کنید. انعطاف پذیری در الگوهای ذهنی تماما به معنی پذیرا بودن و تواضع است. پذیرا بودن افرادی که دنیا را آن طوری که من و تو نمی بینیم، نمی بینند و تواضع بر اساس این حقیقت که هیچ کس همه چیز را نمی داند و حقیقت نزد همگان است. همگی ما نیازمند بیشتر دانستن هستیم.
با غروب خورشید قرن بیستم یک چیز کاملا آشکار است، ما دیگر قادر به مقابله با تغییرات نیستیم، تنها به این دلیل که از آن می ترسیم.ما اکنون باید مسئولیت درک تغییر را به عهده بگیریم و از آن به عنوان راهی برای ایجاد موفقیت های جدید نه تنها برای خود، بلکه برای نسل های آتی اسقبال کنیم.
آیا این واقعا نشانه ای برای ما نبوده تا از اشتباهای خود درس بگیریم، دنیا را کاملا متفاوت ببینیم و سعی کنیم دنیا را به جایی بهتر بدل کنیم.
منبع: سلامت نیوز
چرا اینگونه است که وقتی ما رنج فرد دیگری را می بینیم، برخی از ما قادرند به سرعت خود را به جای آن فرد گذاشته و برای دردی که می کشد احساس همدردی کنند، درحالیکه برخی دیگر از ما بی تفاوت و بی اهمیت می مانند.
کلید آن همدلی است.
ما معمولا به خوبی با احساسات و هیجانات خود هم کوک شده ایم. اما همدلی به ما این امکان را می دهد که به اصطلاح"پای خود را در کفش دیگران بگذاریم." همدلی کمک می کند که هیجاناتی که دیگر افراد احساس می کنند را درک کنیم.
برای بسیاری از ما، دیدنِ دردهای شخصی دیگر و پاسخ دادن به آن با بی تفاوتی یا حتی با خصومت آشکار به نظر کاملا غیرقابل درک است. اما این حقیقت که برخی از مردم به همین شیوه واکنش نشان می دهند، به روشنی نشان می دهد که همدلی یک واکنش جهان شمول و عمومی نسبت به رنج کشیدنِ دیگران نیست.
پس چرا ما احساس همدلی می کنیم؟
چرا اهمیت دارد؟ و همدلی چه تاثیری بر روی رفتار ما می گذارد؟
همدلی چیست؟
همدلی یعنی توانایی درک تجربة دیگران از نظر هیجانی. اساسا، یعنی خودتان را به جای شخص دیگر بگذارید و همان احساساتی را پیدا کنید که او دارد.
اصطلاحِ همدلی ابتدا در سال 1909 توسط روانشناسی به نام ادوارد بی تیچنر معرفی شد؛ این اصطلاح ترجمه یک کلمه آلمانی بود (einfühlung، یعنی "احساس وارد شدن").
بنابراین، تفاوت همدردی و همدلی دقیقا چیست؟ همدردی یعنی یک ارتباط منفعلانه، درحالیکه همدلی به معنای تلاشی فعالانه تر برای درک یک شخص دیگر.
طبق گفتة متخصصان مختلف، همدلی اینگونه تعریف می شود:
چرا همدلی مهم است؟
قطعا انسان ها قادرند که رفتارهای خودخواهانه و حتی بی رحمانه داشته باشند. یک نگاه سریع به روزنامه ها به سرعت انواع رفتارهای خودخواهانه، بی رحمانه و شنیع را برایمان آشکار می کند. در آنصورت سوال این است که چرا تمام ما همیشه این رفتارهای خودخواهانه را انجام نمی دهیم؟ چه چیزی باعث می شود ما دردِ شخص دیگر را احساس کرده و با مهربانی به او پاسخ دهیم؟
نظریه های متعددی برای تبیین و توضیح همدلی پیشنهاد شده اند. اولین کاوش ها دربارة این موضوع بر روی مفهوم همدردی متمرکز بودند. فیلسوفی با نام آدام اسمیت پیشنهاد کرد که همدردی به ما کمک می کند چیزهایی را تجربه کنیم که ممکن است بدون همدردی هرگز قادر به احساس آنها نباشیم.
روانشناسی به نام هربرت اسپنسر پیشنهاد کرد که همدردی عملکردی انطباقی دارد و به بقای گونه ها کمک می کند.
رویکردهای جدیدتر بر روی فرایندهای شناختی و عصب شناختی تمرکز داشته اند که در ورای همدلی قرار دارند. پژوهشگران یافته اند که مناطق مختلف مغز، نقشی مهم در همدلی ایفا می کنند، ازجمله قشر کمربندی قدامی و انسولای قدامی.
همدلی به رفتارهای یاری رسانی منجر می شود، که برای روابط اجتماعی مفید هستند. ما طبیعتا مخلوقاتی اجتماعی هستنیم. چیزهایی که به روابط ما با دیگران کمک می کنند، به نفع خودمان نیز هستند. وقتی مردم همدلی را تجربه می کنند، به احتمال بیشتری رفتارهای جامعه پسندانه از خود نشان می دهد که به نفع دیگر مردم هستند.
صفاتی مانند بشردوستی و شجاعت نیز با احساسات همدلی با دیگران ارتباط دارند.
چرا گاهی همدلی نداریم؟
همه نمی توانند در تمام شرایط همدلی را تجربه کنند. چرا ما برای برخی مردم همدلی را احساس می کنیم اما برای برخی دیگر خیر؟ تعدادی از عوامل مختلف در این امر نقش دارند. اینکه ما چطور شخص دیگر را ادراک می کنیم، اینکه چگونه رفتارهای آنها را توجیه می کنیم.
در اساسی ترین سطح، به نظر می رسد که دو عامل وجود دارند که بر توانایی ما در تجربة همدلی تاثیر می گذارند: ژنتیک و فرایند اجتماعی شدن. اساسا، همان تاثیرات همیشگیِ طبیعت و تربیت. والدینِ ما ژن هایی که بر شخصیت کلی ما تاثیر می گذارند را به ما منتقل می کنند، ازجمله استعداد ما برای همدردی، همدلی و شفقت. از طرف دیگر، ما همچنین توسط والدین، همسالان، گروه ها و جامعة خود، اجتماعی می شویم و ارتباط برقرار کردن را می آموزیم. نحوه ارتباط ما با دیگران و احساسات ما درمورد دیگران همه بازتابی از باورها و ارزش هایی هستند که در سنین بسیار پایین به ما تزریق شده اند.
چند دلیل برای اینکه چرا گاهی مردم همدلی ندارند در زیر آمده است:
درحالیکه همدلی گاهی شکست می خورد، اما اکثر مردم می توانند در شرایط مختلف با دیگران همدلی داشته باشند. این تواناییِ دیدن مسائل از دیدگاه شخص دیگر و همدردی کردن با هیجانات او، نقشی مهم در زندگی اجتماعی ما دارد. همدلی به ما کمک می کند که دیگران را درک کرده و اغلب ما را وادار می کند که برای التیام بخشیدن به رنج دیگری، اقدامی انجام دهیم.
منبع : خودشکوفا
رسیدن به استقلال عاطفی اسان است این مدیتیشن با امواج مغزی تتا به شما کمک میکند تا استقلال عاطفی و متکی به خود را داشته باشید پیشنهادات به شما کمک میکند تا یک رویکرد عمیقی از خود مختاری را توسعه دهید و نیازهای خود را با یک حس ازادی جایگزین کنید.
یک خبر خوب :با پرسیدن این سوال از خودتان ببینید ایا شما دارای استقلال عاطفی هستد یا خیر : چند بار شما با با ترس از ناامید شدن با دیگران برخورد کرده اید؟ چند بارشما از گفتن چیزهایی به کسی اجتناب کردید زیرا ترسیده اید که با دیدگاه ان فرد مطابقت نداشته باشد؟ حتی اگر در افکارتان این بهانه باشد که “مهم نیست باشد برای زمانی دیگر” در حالی که شما عمیقا در درونتان میدانید که این مهم است و ممکن است شما را نگران کند اگر اینطور است پس شما استقلال عاطفی ندارید.
استقلال عاطفی چیست؟
اگر میخواهید در رابطه هایتان تجربه سالمی را داشته باشید این مهم است که شما یک شخصیت دارای استقلال عاطفی را ایجاد کنید به این معنی که شما برای رسیدن به شادی وابسته به دیگران نیستید استقلال عاطفی یک خود اگاهی درمورد اطمینان به خود است و دانستن اینکه چه چیزهایی علاقه شما هستند و چگونه سیستم عاطفیتان را به عنوان یک انسان اجتماعی هدایت میکنید.
استقلال عاطفی یعنی اینکه شما میتوانید به خودتان اعتماد کنید و نیازی به تایید دیگران ندارید ما همه موجودات اجتماعی هستیم و ارتباط با دیگران بخش جدایی ناپذیر زندگی ما است با این حال ما فردی با ارزشها و مرزها هستیم و دانستن اینکه چگونه این دو را ترکیب کنیم نیاز به داشتن کلید موفقیت و روابط هم عاشقانه و غیر عاشقانه است.
emotional-independence-min-300x200
زمانی که شما یاد میگیرید خودتان را دوست داشته باشید بدون نیاز به وابسته بودن به عشق دیگر افراد و قدردانی انها در واقع شما استاد جهان خود هستید این نوع نگرش باعث میشود شما جذاب تر باشید و دیگران را بسمت خود جذب میکنید .استقلال عاطفی یک عنصر حیاتی از یک زندگی رضایت بخش است.
وابستگی احساسی یک وضعیتی است که شما برای شاد بودن نیازمند دیگران هستید و این حالتی است که شما بجای گرفتن مسئولیت خود ان را به دیگران میدهید .زمانی که شما به خود درونیتان اعتماد دارید شما در حال ایجاد یک راه برای شادی و زندگی رضایت بخش هستید و در این راه مردم واقعا میخواهند با شما باشند و بخشی از زندگی شما تبدیل شوند.
زمانی که شما احساس پوچی میکنید و میخواهید این خلا را با عشق دیگران پر کنید این حرکت انها را بیشتر از شما دور میکند و وابستگی احساسی شما را قویتر میکند.مردم میخواهند اطراف کسانی باشند که میدانند که هستند نه افرادی که برای پر کردن شکاف احساسیشان دنبال اشخاص دیگر هستند.هنگامی که شما از لحاظ عاطفی مستقل هستید و نیاز ندارید کسی ارزش و معنی شما را تعریف کند شما به پادشاه زندگی خود تبدیل شده اید.
بسیاری از مردم از اینکه خودشان با خودشان هستند میترسند زیرا انها با افکار ترسناکشان تنها هستند با این حال زمانی که شما یک رابطه خوب را با افکار خود دارید شما برای با خودتان بودن نخواهید ترسید.توسعه دادن استقلال عاطفی در شما احساس راحت بودن را ایجاد میکند بدون نیاز به اینکه در نزدیک دیگران باشید تا شاد باشید.
emotionally-independent-min-300x200
کسی که در حال تجربه استقلال عاطفی است به عنوان بخشی از زندگی خود عملکردش از روی ترس و از دست دادن نیست .یک فرد دارای استقلال عاطفی برای بیان کردن خود ترسی ندارد حتی اگر باعث شود دیگران از او دور شوند زیرا او میداند چیزی را از دست نمیدهد .استقلال عاطفی فردی حس احترام دیگران به خود است .
حتی اگر شما در طیف استقلال عاطفی زندگی نمیکنید اصلا نگران نباشید شما میتوانید ان را تغییر دهید استقلال عاطفی یک حالت ذهنی است که شما باید ان را بدست بیاورید شما برای داشتن ان لازم نیست که با ان متولد شوید یکی از سریع ترین و ساده ترین روش ها برای ایجاد تغییرات در زندگی خود استفاده از پیام های پنهان است .
و در اخر راه نهایی برای رسیدن به استقلال عاطفی
این جلسه استقلال عاطفی شامل دستورات پنهان است است که ذهن ناخوداگاه را تغییر میدهد و به باورهای محدود کننده شما نفوذ میکند و بصورت ویژه برای کمک به شما طراحی شده است تا بتوانید با هدایت درونی و ارزش های واقعی خود و بیان کردن ازادانه انها متصل شوید.
شما پیام های پنهان را نمیتوانید بشنوید چرا که با موسیقی پوشیده شده اند با این حال انها بسیار قدرتمند هستند و از نظر علمی به اثبات رسیده اند.زمانی که باورهای درونی ناخوداگاه شما تغییر کند نتایج هم تغییر خواهند کرد.
و این همه اش نیست علاوه بر تاکیدات چند لایه ای برای استقلال عاطفی دارای ضربه های دوگوشی هم است و ضربه های دوگوشی مولد تولید صداهای درمانی از جمله التیام اسیب یا زخم، بهبود سوخت ساز بدن ،افزایش شادی، و رفتن به حالت عمیق ذهنی است.
این روش که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است و از نظر درمان جسمی و روحی به اثبات رسیده است .ضربه های دوگوشی برای استفاده کاملا امن هستند و برا ی لذت بردن از ویژگی بزرگ انها باید از هدفن استفاده کنید.جلسه استقلال عاطفی شامل فرکانس های درمانی که وابسته به تغییرات طولانی مدت وبرای ایجاد کردن ارتباطات هماهنگ با دیگران است.
در ضمن این فقط یک مدیتیشن برای کمک به شما برای رسیدن به ارامش عمیق نیست این ابزاری قدرتمند است که شما هر زمان که بخواهید میتوانید از ان استفاده کنید وناخوداگاه خود را تغییر دهید .
این فرمول منحصر به فرد برای رسیدن به استقلال عاطفی به شما کمک میکند تا باورهای مخرب خود را تنظیم و مجدد انها را جایگذاری کنید با جایگزین کردن وضعیت های منفی با باورهای قدرتمند در واقع شما در حال ایجاد تغییرات واقعی هستید.
شما از یک فرد همیشه نیاز به تایید دیگران به فردی با اعتماد به نفس کامل تبدیل خواهید شد که به راحتی توسط نظرات دیگرات تحت تاثیر قرار نمیگیرد و دیگران احترام و قدردانیشان را نسبت به شما نشان میدهند زیرا شما فردی قابل اعتماد هستید و انها میتوانند این را احساس کنند.
شخصی که همیشه برای از دست دادن دیگران میترسد و خود و ارزش هایش را نادیده میگرید او تبدیل به یک سنگ میشود شما نمیخواهید برای از دست دادن دیگران بترسید زیرا شما میدانید که انهایی که شما را دوست دارند علارغم دیدگاه های متفاوتی که دارید همیشه وجود خواهند داشت شما میتوانید منبع الهام بخشی برای دیگر افرادی که از خودشان میترسد و در زندان خود حبس شده اند باشید.
منبع : مانی ام اس
مهارت جرات ورزی یعنی :
۱ – توانایی ابراز خود و حقوق خود بدون پایمال کردن حقوق دیگران .
۲ – جرات مندی ، ابراز وجود ، قاطعیت و مهارت نه گفتن .
۳ – گفتن نه یعنی اراده ، اقتدار و پافشاری روی حقوق خود و نشان دادن مخالفت بسته به آن چه مورد نظر ما نیست .
۴ – یعنی ، بدون پرخاشگری و با استفاده از راههای غیر مستقیم ابراز هیجانات کرده و تلاش کنیم تا حقوق مان را بدست بیاوریم و به راحتی از حق نگذریم – در عین حال افکار و احساسات خود را صریح بیان کرده و با اعتماد و منطق اگر با نظر جمع مخالف باشد بدون هیچ گونه بی احترامی نظرشان را بشنویم .
مثال عملی : من با تمام احترامی که برای شما قائلم اما بنا به دلایلی با این موضوع مخالفم یا موافقم .
برای همه ما موقعیت هایی پیش می آید که نمی توانیم به درخواست کسی راحت «نه» بگوییم . ممکن است او فرد بزرگتری باشد که برای او بسیار احترام قائل هستیم یا دوستی باشد که ارتباط بسیار نزدیکی با او داریم و نمی خواهیم با «نه» گفتن او را ناراحت کنیم . این موقعیت ها تا حدودی طبیعی است . ولی اگر این موقعیت ها زیاد تکرار شود و ما احساس کنیم در اکثر مواقع نمی توانیم در مقابل خواسته های نابجای «نه» بگوییم ، آن وقت برای ما مشکل ایجاد می شود .
افرادی که نمی توانند «نه» بگویند ، با دیگران همیشه موافقت می کنند ، خواسته های خود را مطرح نمی کنند ولی خواسته های دیگران را به راحتی می پذیرند . ممکن است خودشان هم از این موضوع ناراحت باشند و فشارهای زیادی را تحمل کنند .
آنها ممکن است نیاموخته باشند که حق دارند در بعضی موقعیت ها طبق خواسته ی خود عمل کنند و مجبور نیستند ، همیشه با دیگران موافق باشند آنها نمی توانند آن طوری که خودشان می خواهند و صلاح می بینند زندگی کنند چون همیشه مجبورند بخاطر رضایت دیگران زندگی کنند و آنها را راضی نگه دارند . این افراد ممکن است در موقعیت های پر خطر برای خود دردسر درست کنند . مثل کسانی که تمایلی به سیگار کشیدن یا استفاده از مواد مخدر ندارند ولی اگر در موقعیتی قرار بگیرند که دوستانشان به آنها پیشنهاد کنند ، آنها «نه» نمی گویند و طبق خواسته ی دیگران عمل می کنند .
اگر ما درباره ی خواسته های دیگران خوب فکر کنیم و سپس قاطعانه «بلی» یا «نه» بگوییم به آنها نشان داده ایم که به درخواست آنها اهمیت می دهیم ولی در زندگی ما ارزش هایی حاکم است که ما طبق آنها رفتار می کنیم و نمی توانیم هر درخواستی را بپذیریم .
اگر این چنین رفتار کنیم بتدریج دیگران هم یاد می گیرند که درخواست های خلاف ارزش های ما نداشته باشند . به اصطلاح حد وحدود ارتباط ما با دیگران مشخص می شود و در ارتباط با اطرافیان خود کمتر دچار مشکل می شویم .
وقتی کسی از ما درخواستی دارد :
اولین گام در مهارت مهارت نه گفتن و جرات ورزی این است که بدانیم نظر واقعی ما درباره ی درخواست او چیست و چه دلیل و برهانی برای رد یا پذیرش آن داریم .
دومین گام در مهارت نه گفتن و مهارت جرات ورزی این است که نظر خود را محترمانه به او اعلام کنیم .
سومین گام در مهارت نه گفتن و مهارت جرات ورزی این است که اگر لازم است دلیل و برهان خود را نیز برای او توضیح دهیم .
به طورکلی وجود قاطعیت به افرادکمک می کندتا:
• جلوی پایمال شدن حقوق خودرابگیرند.
• تقاضای نامعقول دیگران رارد کنند.
• بتوانندازدیگران درخواستهای معقول داشته باشند.
• بامخالفتهای نامعقول دیگران برخورددرست وموثری داشته باشند.
• حقوق دیگران رابه رسمیت بشناسند.
• رفتاردیگران رادربرابر خودشان تغییر دهند.
• از تعارضات پرخاشگرانه غیر ضروری خودداری نمایند.
• درهرموردی موضع خودرا با اعتمادبه نفس وآزادانه مطرح سازند
روانشناسان سبکهای ارتباطی انسانهارا در یک تقسیم بندی کلی به سه دسته تقسیم کرده اند.
• سبک ارتباطی منفعلانه
• سبک ارتباطی قاطعانه
• سبک ارتباطی پرخاشگرانه
• حق قاطع بودن یانبودن.
• حق انتخاب
• حق ایجادتغییر
• حق مالکیت برجسم ودارایی
• حق آزادی بیان
• حق داشتن نگرش مثبت بر خویشتن.
• حق تقاضا
• حق ابرازاحتیاجات وآمال
• حق تخیل وخیالپردازی
• حق برخورداری از امکانات
• حق استقلال وانزوا
• حق برخورداری از اطلاعات
• حق مخالفت
• حق برخورداری ازاحترام
درباره سوالات زیربه دقت فکر کنید:
• دستاوردهای رفتار انفعالی برای شماچیست ؟
• اگربه جای رفتارانفعالی پرجراتی راپیشه کنید ازچه چیزهایی باید چشم بپوشید؟
• رفتار پرخاشگرانه برای شما چه سودی دارد؟
• اگربه جای پرخاشگری مهارت جرات ورزی بیاموزید برای شماچه سودی دارد؟
• پرجراتی چه منافعی برای شمادارد؟
توجه داشته باشید که مهارت جرات ورزی و پرخاشگری از یکدیگر متمایزند. پرخاشگر بودن به معنی دفاع از حقوق خود به شیوه ای خصمانه است که فرد سعی می کند نیازها و خواسته های خود را از طریق غالب شدن، توهین و تحقیر دیگران برآورده کند که در این میان برای حقوق و خواسته دیگران اهمّیتی قائل نیست.
برای درک بیشتر تفاوت جرأت ورزی (حدّ وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگری) با هر یک از رفتار انفعالی و پرخاشگرانه به مثالهای زیر دقّت نمایید.
۱. فردی در صف خرید می خواهد خودش را جلوی شما جا بزند و می گوید: اجازه می دهید زودتر از شما خرید کنم؟ من عجله دارم.
پاسخ انفعالی: خیلی خوب؛
پاسخ پرخاشگرانه: آهای، می خواهی چه کار کنی، برو آخر صف بایست؛
پاسخ همراه با جرأت ورزی: متأسفم، نمی توانم، من هم عجله دارم.
۲.یکی از همکلاسیها جزوه درسی شما را برای شب امتحان طلب میکند.
پاسخ انفعالی: من خودم نیاز دارم، ولی باشد.
پاسخ پرخاشگرانه: خیلی پررو هستی که شب امتحان چنین تقاضایی می کنی، فراموشش کن.
پاسخ همراه با جرأت ورزی: خوشحال میشدم به شما کمک کنم، از قبل برای مطالعه شب امتحانی برنامه ریزی کرده ام. ای کاش زودتر میگفتید.
رفتار جرأتمندانه طبقه بندی های فراوانی شده است، برخی ابراز وجود در رفتار جرأتمندانه را دارای چهار مؤلفه می دانند و برخی نیز به طور کلّی رفتار های جرأتمندانه را به سه گروه کلّی تقسیم می نمایند:
۱. بیان جرأتمندانه احساسات مثبت و منفی؛
۲. رد جرأتمندانه خواسته های نابجای دیگران و مقاومت در برابر آنها؛
۳. در خواست های جرأتمندانه از دیگران.
در مهارت جرات ورزی هدف، تغییر در خود فرد است نه تغییر در دیگران تا بتواند نیازها، احساسات و افکار خود را ابراز کرده و از آسیب های احتمالی در امان بماند. بدین معنا که گاه ممکن است فرد علیرغم استفاده از رفتارهای جرأتمندانه به خواسته خود نرسد، ولی از این که جواب منفی داده شود، ناامید نشه و درخواست جرأتمندانه خود را از شخص دیگری می نماید تا به حل مشکل دست یابد.
۱- از مهمترین مزایای جرأتمندی، احساس مثبتی است که فرد درباره خود دارد. افراد جرأتمند در مقایسه با افراد سازشکار و پرخاشگر درباره خود احساس بهتری دارند. آنها احساس عزّت نفس دارند و خود را شریف و عزیز میبینند.
۲- مردم افراد جرأتمند را صریح و صادق میدانند و معتقدند چنین افرادی اهل چاپلوسی، تملّق و نفاق نیستند. این افراد آنچه را می توانند انجام دهند مطرح میکنند. بنابراین مردم به چنین افراد بیشتر اعتماد میکنند؛ گرچه به ظاهر آن را نشان ندهند.
۳- زندگی افراد جرأتمند، معنادار است. اینان به دیگران اجازه می دهند تا مستقل بیندیشند و عمل کنند و خود نیز افزون بر در دسترس قرار دادن خواسته هایشان، از زورگویی، تحکّم، زبونی و ذلّت فاصله میگیرند.
جرأتمند نبودن می تواند مشکلات زیر را به وجود اورد:
۱- افسردگی، عصبانیت از خود، احساس درماندگی، ناامیدی و نداشتن کنترل در زندگی؛
۲- رنجیدگی و عصبانیت از دیگران ؛
۳- ناکامی در بسیاری از موقعیتهایی که فرد نمیتواند به خواسته خود برسد؛
۴- انفجار خشم( وقتی خشم به شیوه مناسبی ابراز نشود، روی هم انباشته شده، در مواردی به شکل نامناسب و پرخاشگرانه ابراز می شود)؛
۵- اضطراب و در پی آن، اجتناب از افراد و موقعیت هایی که سبب ناراحتی و از میان رفتن فرصت های زیادی می شود؛
۶- ضعف در روابط بین فردی و ناتوانی در بیان احساسات مثبت و منفی که باعث میشود فرد مقابل از احساسات و خواستههای فرد اطلاعی نداشته باشد و نتواند اقدامی در جهت حصول آنها انجام دهد؛
۷- مشکلات جسمانی مانند سردرد، زخم معده، فشار خون بالا و تجربه استرس که عوارض جسمانی زیادی به همراه دارد؛
۸- رفتار منفعل که باعث میشود فرد نتواند در برابر دیگران قاطعانه عمل کند؛
۹- تقویت رفتار دیگران که باعث میشود توقّع آنان بیشتر شود و برای به دست آوردن خواستههای خود، اصرار بیشتری داشته باشند.
عوامل زیر فرد را از رفتار جرأتمندانه دور می کنند:
۱- فرد فکر می کند، دیگران او را به سبب کارهایی که برای آنها میکند، دوست دارند؛ بنابراین اگر مستقل عمل کند دیگران او را دوست نخواهند داشت.
۲- فرد در زمینه رضایت، احساسات و راحتی دیگران احساس مسئولیت می کند؛ لذا از اینکه به دیگران « نه » بگوید و آنها را از خود ناراحت سازد، احساس گناه میکند.
۳- فرد رفتار جرأتمندانه را با ازخودگذشتگی، ایثار و فداکاری در تناقض میبیند؛ لذا اعتقاد دارد که اگر از پذیرش درخواست دیگران سر باز زند، آدم بد و خودخواهی تلقّی خواهد شد.
۴- احساس مهم و باارزش بودن در مواقعی که درخواستی از او میشود و اعتقاد به اینکه اگر یکبار درخواست دیگران را نپذیرد آنها دیگر او را به شمار نخواهند آورد.
۵- چنین افرادی یاد گرفتهاند که باید همیشه دیگران را از خود راضی و خوشحال نگهدارند و خوب نیست که خواستههای خود را بر خواستههای دیگران ترجیح دهند؛ بنابراین اگر کسی چیزی گفت یا کاری کرد که باعث ناراحتی فرد شد، نباید چیزی بگوید و اگر این کار ادامه پیدا کرد بهتر است فقط بکوشد از او فاصله بگیرد. چنین افرادی وقتی کاری را انجام میدهند که به آن تمایلی ندارند، احساس بدی درباره خود یافته، از فرد مقابل رنجیده میشوند و بی میلی خود را به طور ناخواسته و به شکل غیر کلامی( سکوت، اخم کردن، دیر حاضر شدن و انجام کارها به شکل سرسری و بدون دقّت لازم) نشان میدهند.
برای عینی تر کردن کاربرد این راهکارها، فرض کنید یکی از دوستانتان، شما را امشب به جشن تولّد دعوت کرده درحالی که شما اصلاً دیگر میهمانان و مکانی را که باید بدانجا بروید، نمیشناسید. در این صورت شایسته است از روش های جرأتمندانه ای که در ادامه بدان اشاره خواهد شد، استفاده نمایید.
۱- « نه » گفتن
روش های متعدّدی برای ابراز جرأتمندانه « نه » (مهارت نه گفتن) وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:
الف) صرفاً گفتن« نه » نظیر: « نه » یا « نه متشکرم ».
ب) گفتن« نه » همراه با توضیح نظیر : « نه متشکرم، من شبها از خانه بیرون نمیروم».
۲- تغییر دادن موضوع : در این روش سعی بر آن است که موضوع صحبت عوض گردد.
فردا امتحان داریم؟
راستی فیلم دیشب را دیدی؟
۳- دلیل آوردن
روحیه ام با اینجور میهمانیها سازگاری ندارد و ضعیف میشود.
رفتن به جایی را که نمیشناسم، اصلاً درست نمیدانم.
۴- ایجاد احساس شخصیت مهمتر در طرف مقابل
از شما انتظار نداشتم چنین پیشنهادی به من بدهی!
من روی شما یکجور دیگر فکر میکردم!
۵- ارائه پیشنهادی بهتر
حاضرم با شما به تئاتر، سینما و یا منزل شما بیایم ولی به میهمانی در جایی که سایر میهمانها را نمی شناسم نمی آیم.
۶- نشان دادن شأن بالای خانوادگی خود
در خانواده ما رسم نیست که در اینجور میهمانیها شرکت کنیم.
اگر این موضوع را در خانواده خود مطرح کنم، خیلی متعجّب میشوند.
۷- بیان موضوع در قالب شوخی
من هنوز بچّه ام، هنوز به اندازه کافی برای میهمانی شبانه بزرگ نشدهام.
۸- پافشاری و اصرار در ردّ درخواست
دیگر حرفش را نزن، من اهلش نیستم و به هیچ وجه نخواهم آمد.
۹- دور شدن از موقعیت: در مواقعی که فرد بیش از حد اصرار میورزد.
۱۰- ابراز همدلی
شاید دلت میخواست که من در جشن تولّدت باشم، این موضوع را میفهمم ولی متأسفانه من اهل شرکت در اینجور مراسم نیستم.
۱۱- معذرت خواهی
با عرض پوزش، امیدوارم مرا ببخشید که به هیچ وجه نمیتوانم در میهمانی شما شرکت نمایم.
۱۲- تشکر و قدردانی
لطف کردید که مرا به میهمانی خود دعوت نمودید، ولی من دوست ندارم و نمیآیم.
شایسته است در ابراز مهارت جرأت ورزی سعی نمایید، فرهنگ گفتاری خود را به اشکالی که در زیر بدان اشاره خواهد شد، تغییر دهید.
۱- مطمئن شوید که طرف مقابل از شما چه میخواهد. اگر مطمئن نیستید، بگویید: « باید درباره آن فکر کنم». از این راه، فرصتی را برای پاسخ دادن مشخص کنید.
۲- اگر مطمئن نیستید از شما چه چیزی را خواستهاند، توضیح بیشتری بخواهید.
۳- تا جایی که می توانید، پاسخ های کوتاه دهید و از آوردن دلایل زیاد و دادن توضیحات طولانی خودداری کنید.
۴- از عبارتهایی با واژه« من» استفاده نمایید و به جای سرزنش و یا محکوم کردن طرف مقابل، موضوع را طرح نمایید
۵- به جای عبارتهایی نظیر« فکر نمیکنم بتوانم…»، از واژه « نه» استفاده نمایید.
۶- حرکتهای غیر کلامی خود را با پیامی که میدهید، همخوان سازید.
۷- در مواردی که ناچارید، امتناع خود را چندبار تکرار نمایید؛ نباید برای هر بار دلیل جدیدی بیاورید، بلکه کافی است همان گفته پیشین را تکرار نمایید.
۸- اگر با وجود تکرار پاسخ، باز هم طرف مقابل اصرار میورزد، باید سکوت کرد و یا اینکه موضوع بحث را عوض کرد.
۱ – اولین مسئله تربیت صحیح خانواده و آموزش و پرورش است . پس باید عوض شود و برای این باید بگوئیم کسی که از خودش ابراز وجود می کند ، خود پنداری قوی دارد ، باید به او پاداش بدهید .
پاداش = خود پنداری قوی + ابراز وجود
۲ – بالابردن آگاهی آگاه شدن به حقوق خود و دیگران ، آگاهی از مراحل رشد کودک و نوجوان و جوان و بر مبنای این آگاهی و ویژگی های دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی که رفتار خاص خود را دارد بر خورد کنیم .
۳ – تقویت مثبت انرژی مثبت فضای آرامش و آسایش وصلح و صفا ، رعایت کرامت انسانی و اخلاقی و تربیتی همراه با ارائه و اجازه ابراز وجود ، انتقاد کردن ، استدلال نمودن و در پایان پاداش دادن به کودک ، نوجوان و جوان .
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید – خدا قوت . نگوییم : خسته نباشید .
بگوییم : خوب عالی هستم . نگوییم : بد نیستم .
بگوییم : مسأله را خودم حل می کنم . نگوییم : مسأله به تو ربطی نداره .
بگوییم : حتماً موفق می شوم .
نگوییم : موفقیت در این مورد سخت است.
بگوییم : من سالم و بانشاط هستم .
نگوییم : من مریض وغمگین نیستم .
بگوییم : خدا سلامتی بده .
نگوییم : خدا بد نده .
بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو .
بگوییم : سرم شلوغ است .
نگوییم : مشکل دارم .
بگوییم : ان شاا…وقت دیگر .
نگوییم : اصلاً حوصله ندارم .
بگوییم : هدیه برای شما .
نگوییم : قابل ندارد .
بگوییم : طول می کشد تا یاد بگیری .
نگوییم : هیچ وقت یاد نمی گیری .
بگوییم : لطفاً آرام باش .
نگوییم : داد نزن .
بگوییم : شما را در شا دی ها ببینیم .
نگوییم : غم آخرتان باشد .
بگوییم : در فرصت مناسب در خدمت شما خواهم بود
نگوییم : گرفتارم .
بگوییم : مواظب باش .
نگوییم : منتظرتم ، تو را می بینم .
بگوییم : من به اهدافم خواهم رسید .
نگوییم : من نمی توانم به اهدافم برسم .
بگوییم : ان شاا… وقت دیگر.
نگوییم : اصلاً حوصله ندارم .
بگوییم : من ترجیح می دهم .
نگوییم : من باید اینکار را بکنم .
بگوییم : صد در صد خواهد شد .
نگوییم : ای کاش می شد .
بگوییم : دوست ندارم .
نگوییم : متنفرم .
بگوییم : این کار را بعدها انجام می دهد .
نگوییم : دچار یأس شدم ، امیدی ندارم .
بگوییم : آسان نیست . نگوییم : دشوار است .
منبع : روان راهنما
